دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨١ - ٢/ ٤ عبد الله بن عمرو بن عاص
حسين بن على ٨ از كنار آن جمع گذشت و سلام كرد. جمعيّت، پاسخ سلام دادند و عبد اللّه بن عمرو، سكوت كرد. چون جمعيّتْ ساكت شدند، صدايش را بلند كرد و گفت: و عليك السلام و رحمة اللّه وبركاته [بر تو باد درود، رحمت و بركتهاى خداوند]!
آن گاه رو به جمعيت كرد و گفت: آيا شما را از محبوبترينِ زمينيانْ نزد اهل آسمان، خبر دهم؟
گفتند: بلى.
گفت: همين كسى [است] كه از اين جا گذشت. به خدا سوگند، پس از شبهاى صفّين، نه من با او كلمهاى سخن گفتهام و نه او با من كلمهاى سخن گفته است. به خدا سوگند، اگر از من خشنود گردد، برايم دوستداشتنىتر است از اين كه [ثروتى] مانند كوه احُد داشته باشم.
ابو سعيد خدرى به وى گفت: نمىخواهى صبحگاهان نزد او بروى؟
گفت: چرا.
قرار گذاشتند كه صبح به نزد او روند و من هم با آنان رفتم. ابو سعيد، اجازه گرفت و [حسين ابن على ٨] اجازه داد و وارد شديم. براى ابن عمرو هم اجازه خواست و آن قدر اصرار ورزيد تا حسين ٧ اجازه داد و او هم داخل شد. وقتى ابو سعيدْ او را ديد، برايش جا باز كرد، در حالى كه در كنار حسين ٧ نشسته بود. حسين ٧ او را به سوى خود كشيد. ابن عمرو، بلند شد و ننشست. حسين ٧ وقتى چنين ديد، ابو سعيد را رها كرد و برايش جا باز شد و ميان آن دو نشست. ابو سعيد، داستان را بازگو كرد.
حسين ٧ فرمود: «آيا اين چنين است، اى فرزند عمرو؟ آيا تو مىدانى كه من، محبوبترينِ زمينيانْ نزد آسمانيانم؟».
گفت: بلى. به پروردگار كعبه سوگند كه تو محبوبترينِ زمينيانْ نزد اهل آسمانى!
[حسين ٧] فرمود: «چه چيزى تو را وا داشت كه در صفّين با من و پدرم پيكار كنى؟ به خدا سوگند، پدرم از من بهتر بود».
گفت: آرى؛ امّا عمرو از من نزد پيامبر خدا شكايت كرد كه عبد اللّه، شبها شبزندهدارى مىكند و روزها روزه مىدارد. آن گاه پيامبر خدا فرمود: «نماز بخوان و بخواب و روزه بدار و افطار كن و از عمرو، اطاعت نما».
وقتى هنگامه صفّين شد، او مرا سوگند داد. به خدا سوگند، من نه براى آنان سياهى