دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - ٢/ ٢ ٤ سخنان ابن عباس درباره ناهنجارىهاى عمرو بن عاص
تو همانى كه به عنوان سخنران به پا خاستى و گفتى: من دشمن محمّدم! و عاص ابن وائل گفت: محمّد، مردى ابتر (بى نسل) است كه فرزند پسرى ندارد و اگر بميرد، يادش محو مىگردد. پس خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل كرد: «به درستى كه دشمن تو، بىنسل است».
مادرت براى زنادادن به سوى [قبيله] عبد قيس مىرفت، چه در خانههاى آنان و چه در مسافرتهايشان، و چه در دلِ دشتهايشان.
در هر يك از جنگها كه پيامبر خدا حضور مىيافت، تو از همه دشمنان در دشمنى كردن و تكذيب نمودن، سختترين بودى. سپس تو در ميان كِشتى سوارانى كه به سوى حبشه حركت كردند، بودى كه براى ريختن خون جعفر بن ابى طالب و ساير مهاجران، نزد نجاشى رفتيد. نيرنگ زشت به تو بازگشت و خداوند، تلاشت را بىمقدار گردانيد و آرزوهايت را به باد داد و تلاشت را بىثمر ساخت و گفتههايت را تكذيب كرد و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند، پايين بُرد، كه سخن خداوند، همان سخنِ برتر است.
٢/ ٢ ـ ٤
سخنان ابن عبّاس درباره ناهنجارىهاى عمرو بن عاص
٢٣٥٠. العقد الفريد به نقل از ابو مخنف: عمرو بن عاص، حج گزارد و به عبد اللّه بن عبّاس برخورد. بر جايگاه او و احترام مردم نسبت به وى و منزلت او در دلها رشك بُرد و گفت: اى ابن عبّاس! چرا وقتى مرا مىبينى، روى برمىگردانى، چنان كه گويا ميان ديدگانت زخمى است؟ و چرا هرگاه در حضور مردم هستى، ترسو و بدگويى؟