دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩ - ٢/ ١ ٩ نامه امام حسين
آيا تو قاتل حُجر بن عدى و ياران عابد و زاهدش نيستى؛ آنها كه بدعتها را زشت مىشمردند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند؟ آنان را ظالمانه و از روى دشمنى كشتى، پس از آن كه به آنان، پيمانهاى استوار و وعدههاى محكم دادى. آيا اين كار تو گستاخى بر خداوند و سَبُك شمردن پيمان او نيست؟
آيا تو قاتل عمرو بن حَمِق نيستى؛ آن كه عبادت، چهرهاش را پينه بسته و فرسوده ساخته بود؟ تو پس از آن كه به وى وعدههايى دادى كه اگر بزان كوهى آن را مىفهميدند، از قلّه كوهها فرود مىآمدند، او را به قتل رساندى.
آيا تو نبودى كه زياد را در دوران اسلام، برادر خود خواندى و ادّعا كردى كه او پسر ابو سفيان است، با آن كه پيامبر خدا حكم كرده بود كه فرزند، از آنِ فِراش (پدر و مادر شرعى و قانونى) است و بر زناكار، سنگ (سنگسار) است؟ و سپس او را بر مسلمانان مسلّط كردى تا آنان را بكُشد و دست و پاى آنان را در جهت خلاف يكديگر، قطع كند و آنان را بر شاخههاى درختان نخل، به دار آويزد؟ سبحان اللّه! اى معاويه! گويا تو از اين امّت نيستى و آنان از تو نيستند.
آيا تو قاتل حَضْرَمى نيستى كه زياد در بدگويى از او برايت نوشت كه او بر آيين على كه خداوند، چهرهاش را گرامى بدارد است، در حالى كه دين على، همان دين پسر عمويش (پيامبر ٦) بود كه تو را بر جايگاهى كه در آن قرار دارى، نشاند؟ و اگر او نبود، برترين شرافت تو و پدرانت كوچ كردن بود (كوچ كردن در زمستان و تابستان) كه خداوند به واسطه ما به عنوان منّتگذارى بر شما آن را از عهدهتان برداشت.
و در ميان گفتههايت، گفتهاى: امّت را در فتنه وارد مساز. به درستى كه من براى اين امّت، فتنهاى بزرگتر از تسلّط بر آنها نمىشناسم.
و در گفتههايت گفتهاى: [موقعيت] خودت را، دينت را و امّت محمّد ٦ را در نظر بگير. به خدا سوگند كه من فضيلتى بالاتر از جهاد با تو نمىشناسم. اگر انجام دهم، آن، وسيله تقرّب به پروردگارم است و اگر انجام ندهم، از خداوند به خاطر ديندارىام استغفار مىكنم و از او براى انجام دادن آنچه او دوست مىدارد و خشنود است، توفيق مىطلبم.
و در بين گفتههايت، گفتهاى: تا وقتى با من نيرنگ كنى با تو نيرنگ مىكنم. اى معاويه! هر چه مىتوانى نيرنگ كن. به جانم سوگند، از گذشته [چنين بوده كه] به صالحان، حيله و نيرنگ