دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧ - ١٠/ ٩ غنيمتهاى جنگ
وقتى عايشه آيه «و در خانههايتان بنشينيد» را تلاوت مىكرد، چندان مىگريست كه روسرىاش خيس مىشد.
٢٢٨٦. تاريخ بغداد به نقل از عُروه: هيچگاه عايشه حضور در جنگ جمل را به ياد نمىآورْد، مگر آن كه مىگريست تا آن جا كه روسرىاش خيس مىشد و مىگفت: اى كاش از ياد رفته بودم و فراموش شده بودم[١]!
٢٢٨٧. المناقب، خوارزمى به نقل از ابو عتيق: عايشه گفت: هر زمان پسر عمر [از اينجا] گذر مىكند، او را به من نشان دهيد. وقتى گذر كرد، به عايشه گفته شد: اين، فرزند عمر است.
عايشه گفت: اى ابو عبد الرحمن! چه چيزى جلوىِ تو را گرفت كه مرا از رفتن [به جنگ با على] باز بدارى؟
ابو عبد الرحمن گفت: ديدم مردى بر [فكر و كار] تو مسلّط شده است كه مىپنداشتم با او مخالفت نمىكنى (مقصودش عبد اللّه بن زبير بود).
عايشه گفت: بدان كه اگر تو مرا باز مىداشتى، دست به شورش نمىزدم.
١٠/ ٩
غنيمتهاى جنگ
٢٢٨٨. شرح نهج البلاغة: روايت كنندگان، اتّفاق نظر دارند كه على ٧ آنچه اسلحه و چارپا، بَرده و اثاثيه و كالا در لشكرگاه جمل يافت، همه را برداشت و ميان يارانش تقسيم كرد.
آنان به وى گفتند: بصريان [شكستخورده در جنگ] را ميان ما تقسيم كن و آنان را بَرده قرار ده.
فرمود: «نه».
گفتند: چگونه خون آنان براى ما حلال است و اسير گرفتن آنان بر ما حرام؟
فرمود: «چگونه انسانهاى ناتوان در سرزمين هجرت و اسلام براى شما حلال باشند؟! آنچه جمليان در لشكرگاه خويش بر ضدّ شما به كار گرفتند، غنيمت است و براى شماست؛ و امّا
[١]. اشاره دارد به آيه ٢٣ سوره مريم:« درد زايمان، او را به سوى تنه درخت خرما كشانيد گفت: اى كاش پيش از اين مُرده بودم و يكسر فراموش شده بودم».