دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩ - ١٠/ ٦ گفتگوهايى ميان امام و عايشه
٢٢٧٦. مروج الذهب در گزارش عايشه: على ٧ عايشه را آماده [بازگشت] ساخت و در روز دوم، نزد او آمد و به همراهش حسن وحسين ٨ و ساير فرزندانش و فرزندان برادرش و جوانان بنى هاشم و ديگر پيروانش از قبيله هَمْدان نيز وارد شدند. وقتى چشم زنان به على ٧ افتاد، بر او فرياد زدند و گفتند: اى كُشنده دوستان [و آشنايان ما]!
فرمود: «اگر من كُشنده دوستان [شما] بودم، مىبايست كسى را كه در اين خانه است، كشته باشم» و اشاره كرد به خانهاى از خانهها كه در آن، مروان بن حكم و عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن عامر و ديگران، پنهان شده بودند. كسانى كه با او بودند، چون دانستند چه كسانى در خانهاند، دست به شمشير بردند تا مبادا آنها از مخفيگاه خود بيرون آيند و [على ٧ را] ناگهانى و غافلگيرانه بكشند.
عايشه پس از سخنان طولانى كه ميانشان ردّ و بدل شد به او (على ٧) گفت: من دوست مىدارم به همراه تو باشم و در جنگ با دشمنانت با تو حركت كنم.
فرمود: «نه؛ به خانهاى برگرد كه پيامبر خدا تو را در آن بر جاى نهاد».
عايشه از او خواست كه پسر خواهرش عبد اللّه بن زبير را امان دهد. به وى امان داد. حسن و حسين ٨ درباره مروان، پا در ميانى كردند. او را نيز امان داد و وليد بن عقبه و فرزندان عثمان و ديگر بنى اميّه را نيز امان داد و همه مردم را امان داد.
او در روز جنگ هم ندا داده بود كه: «هركس سلاح بر زمين گذارد، در امان است، و هركس در خانهاش رود، در امان است».
٢٢٧٧. تاريخ الطبرى به نقل از محمّد و طلحه: على ٧ در روز دوشنبه وارد بصره شد و به مسجد رفت و در آن، نماز گزارد. آن گاه وارد بصره شد. پس مردم به نزد او آمدند. او سوار بر استرش نزد عايشه رفت. چون به خانه عبد اللّه بن خلف كه بزرگترين خانه بصره بود رسيد، زنان را ديد كه به همراه عايشه بر عبد اللّه و عثمان، دو
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٥، ص٢٥٠
عَبدِ اللّهِ وعُثمانَ ـ ابنَي خَلَفٍ ـ مَعَ عائِشَةَ، وصَفِيَّةُ ابنَةُ الحُارِثِ مُختَمِرَةٌ تَبكي.
فَلَمّا رَأَتهُ قالَت: يا عَلِيُّ، يا قاتِلَ الأَحِبَّةِ، يا مُفَرِّقَ الجَمعِ! أيتَمَ اللّهُ بَنيكَ مِنكَ كَما أيتَمتَ وُلدَ عَبدِ اللّهِ مِنهُ!
فَلَم يَرُدَّ عَلَيها شَيئا، ولَم يَزَل عَلى حالِهِ حَتّى دَخَلَ عَلى عائِشَةَ، فَسَلَّمَ عَلَيها، وقَعَدَ عِندَها، وقالَ لَها: جَبَهَتنا صَفِيَّةُ، أما إنّي لَم أرَها مُنذُ كانَت جارِيَةً حَتَّى اليَومِ.
فَلَمّا خَرَجَ عَلِيٌّ أقبَلَت عَلَيهِ فَأَعادَت عَلَيهِ الكَلامَ، فَكَفَّ بَغلَتَهُ وقالَ: أما لَهَمَمتُ و أشارَ إلَى الأَبوابِ مِن الدّارِ أن أفتَحَ هذَا البابَ و أقتُلَ مَن فيهِ، ثُمَّ هذا فَأَقتُلَ مَن فيهِ، ثُمَّ هذا فَأَقتُلَ مَن فيهِ وكانَ اناسٌ مِنَ الجَرحى قَد لَجَؤوا إلى عائِشَةَ، فاخبِرَ عَلِيٌّ بِمَكانِهِم عِندَها، فَتَغافَلَ عَنهُم فَسَكَتَت.
فَخَرَجَ عَلِيٌّ فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الأَزدِ: وَاللّهِ، لا تُفِلتُنا هذِهِ المَرأَةُ! فَغَضِبَ وقالَ: صَه! لا تَهتِكُنَّ سِترا، ولا تَدخُلُنَّ دارا، ولا تَهيجُنَّ امرَأَةً بِأَذًى، وإن شَتَمنَ أعراضَكُم، وسَفَّهَن امرَاءَكُم وصُلَحاءَكُم؛ فَإِنَّهُنَّ ضِعافٌ، ولَقَد كُنّا نُؤمَرُ بِالكَفِّ عَنهُنَّ، وإنَّهُنَّ لَمُشرِكاتٌ، وإنَّ الرَّجُلَ لَيُكافِئُ المَرأَةَ ويَتَناوَلُها بِالضَّربِ، فَيُعَيَّرُ بِها عَقِبُهُ مِن بَعدِهِ، فَلا يَبلُغَنّي عَن أحَدٍ عَرَضَ لِامرَأَةٍ، فَانَكِّلَ بِهِ شِرارَ النّاسِ.[١]
١٠/ ٧
إشخاصُ عائِشَةَ إلَى المَدينَةِ
٢٢٧٨. مسند ابن حنبل عن أبي رافع: إنَّ رَسولَ اللّهِ ٦ قالَ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ: إنَّهُ سَيكونُ بَينَكَ وبَينَ عائِشَةَ أمرٌ، قالَ: أنَا يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: أنا؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَأَنَا
[١]. تاريخ الطبري: ج ٤ ص ٥٣٩، الكامل في التاريخ: ج ٢ ص ٣٤٧ نحوه وراجع البداية والنهاية: ج ٧ ص ٢٤٦ والفتوح: ج ٢ ص ٤٨٣.