دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤١ - ١٠/ ٤ گفتگوهايى ميان عمار و عايشه
بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترينِ مهربانان است».
آن گاه فرمود: «امروز، سرزنشى بر شما نيست كه در ميان شما مردى است كه اگر با دستش با من بيعت كند با مقعدش آن را مىشكند» و مقصودش مروان بن حكم بود.
١٠/ ٤
گفتگوهايى ميان عمّار و عايشه
٢٢٧٠. تاريخ الطبرى به نقل از ابويزيد مَدينى: عمّار بن ياسر، هنگامى كه دشمن [از جنگ] دست كشيد، به عايشه گفت: اى امّ المؤمنين! اين راه از آن پيمانى كه با تو بسته شده بود، چهقدر دور است!
گفت: تو ابو يقظانى؟!
عمّار گفت: آرى.
گفت: به خدا سوگند كه تو تا آن جا كه من مىدانم هميشه حقگو بودهاى.
عمّار گفت: سپاسْ خدا را كه اين را براى من بر زبان تو راند.
٢٢٧١. الأمالى، طوسى به نقل از موسى بن عبد اللّه اسدى: چون بصريانْ شكست خوردند، على بن ابى طالب ٧ دستور داد عايشه در منزلگاه ابو خَلَف نگهدارى شود. وقتى در آنجا منزل كرد، عمّار بن ياسر نزد او آمد و به وى گفت: اى مادر! شمشير زدن فرزندانت را در حمايت از دينشان چگونه ديدى؟!
عايشه گفت: اى عمّار! تو چون پيروز شدهاى، بينش يافتهاى؟!
عمّار گفت: بينش من از اين [كه با پيروزى حاصل آيد] قوىتر است. بدان، به خدا سوگند، اگر آن قدر ما را با شمشير مىزديد كه به نخلستانهاى منطقه هَجَر[١] رانده مىشديم، باز هم مىدانستيم كه ما بر حقّيم و شما بر باطل.
عايشه به وى گفت: چنين توهّم كردهاى اى عمّار! از خدا بترس؛ چرا كه سنّ تو ديگر بالا رفته و استخوانت لاغر شده و عمرت به سر آمده است. تو دينت را به
[١]. شهرى در يمن كه خرما را بدان منسوب كنند( لغتنامه دهخدا: ج ١٤ ص ٢٠٧٠٢).