دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٩ - ٩/ ١٤ پى كردن شتر و پراكنده شدن لشكر جمل
زد: اى پسر ابو بكر! بند كجاوه را قطع كن».
وى آن را قطع كرد و كجاوه فرود افتاد. به خدا سوگند، گويا جنگ، آتش گداختهاى بود كه بر آن، آبْ ريخته شده باشد.
٢٢٥٤. مروج الذهب: [على ٧] به سوى فرزندش محمّدبن حنفيه كه پرچمدار او بود، فرستاد كه: «با پرچم به سوى دشمن، يورش بَر».
محمّد در حمله كردن، كُندى كرد. در برابر او گروهى تيرانداز بودند كهمحمّد، منتظر بود تيرهاى آنان تمام شود.
على ٧ نزد وى آمد و فرمود: «چرا حمله نكردى؟».
محمّد گفت: پيشروى را جز بر تير و نيزه نيافتم و من انتظار مىكشم تا تيرهاى آنان تمام شود و آنگاه حمله كنم.
[امام] به وى فرمود: «در ميان نيزهها حمله كن؛ چرا كه مرگ، براى تو سپرى است».[١]
محمّد، يورشبُرد و در نيزهافكندنيا تير انداختن، ترديد كرد و ايستاد. على ٧ نزد او آمد و با دسته شمشير بر وى زد و فرمود: «اين ضعف و ترس را از مادرت به ارث بردهاى!».
پرچم را از او گرفت و حمله كرد و سپاهيان نيز با او حمله كردند. لشكر دشمن، مانند خاكسترى بود كه باد در روز توفانى بر آن وزيده باشد.
٢٢٥٥. الجمل به نقل از محمّد بن حنفيه: به پدرم نگريستم كه لشكر را از راست و چپ مىشكافت و به عقب مىراند ... تا به شتر [عايشه] رسيد كه در اطرافش چهارهزار جنگجو از قبيله بنى ضبّه و ازد و تميم و ديگران بودند. فرياد زد: «بند كجاوه را قطع كنيد!».
محمّد بن ابى بكر، آن را به سرعتْ قطع كرد و بر كجاوه چيره شد.
عايشه گفت: كيستى؟
محمّد گفت: كسى كه در ميان خاندانت با او از همه دشمنترى.
عايشه گفت: پسر خَثعَميه؟
محمّد گفت: آرى، و مادرم پستتر از ديگر زنان پدرت نبود.
عايشه گفت: به جانم سوگند، بلكه او بزرگوار بود. اين سخن را بگذار. خدا را شكر كه تو را سالم نگه داشت.
[١]. اشاره به قضا و قدر الهى دارد.( م)