دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠١ - ٩/ ٨ جنگيدن خود امام
محمّد، هرگاه اين خاطره را به ياد مىآورْد، مىگريست و مىگفت: گويا بوى نفَسش را در پشت سرم استشمام مىكردم. به خدا، هرگز آن را از ياد نخواهم برد!
سپس على ٧ را بر فرزندش رحم آمد و پرچم را با دست چپ از او گرفت و ذو الفقار آخته، در دست راستش بود. آن گاه، يورش آورد و در دل لشكر جمل فرو رفت. سپس با شمشير كج شده برگشت و آن را با زانو راست نمود. ياران و فرزندانش و اشتر و عمّار [، نزديكش آمده] به وى گفتند: اى اميرمؤمنان! بگذار ما اين كار را به جاى تو انجام دهيم. نه به آنان پاسخ گفت و نه نگاهشان كرد.
پيوسته نفس نفس مىزد و همچون شير، مىغرّيد تا آنان كه در اطرافش بودند، پراكنده شدند. لشكر دشمن به سويش شتافتند و او با چشمانش [آخر] لشكر بصره را مىنگريست و اطراف خود را نگاه نمىكرد و سخنى را پاسخ نمىگفت.
آنگاه، پرچم را به فرزندش محمّد سپرد و براى بار دوم به تنهايى يورش بُرد و به وسط لشكر جمل، وارد شد و شجاعانه و جسورانه، با شمشير بر آنان ضربت مىزد و مردان جنگى از برابرش مىگريختند و به چپ و راست مىرفتند تا زمين از خون كُشتگانْ رنگين شد.
آنگاه بازگشت، درحالىكه شمشيرش كج شده بود. آن را با زانو راست كرد. يارانش گِردش جمع شده بودند و او را نسبت به جانش و براى حفظ اسلام، سوگند مىدادند و مىگفتند: اگر تو آسيب ببينى، دين از ميان خواهد رفت. دست نگهدار كه ما خود از پس اين كار برمىآييم.
فرمود: «به خدا سوگند، با كارهايى كه مىكنم، جز خدا و آخرت را نمىخواهم». آنگاه به فرزندش محمّد فرمود: «اى پسر حنفيه! اين چنين كار كن».
اطرافيان گفتند: اى اميرمؤمنان! چه كسى مىتواند كارى را كه تو انجام مىدهى، انجام دهد؟!
٢٢٣٧. المصنَّف، ابن ابى شيبه به نقل از اعمَش، از مردى كه نامش را بُرد: مىديدم كه على ٧ يورشمىبُرد و با شمشير، ضربت مىزد تا شمشيرش كج مىشد. آنگاه بر مىگشت و مىفرمود: «مرا سرزنش نكنيد. اين شمشير را سرزنش كنيد».
سپس با شمشير راست، [به سوى دشمنْ] بازمىگشت.