دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧ - ٩/ ٣ تشويق يارانش به پيكار
در خود، شجاعتى يافت و در برادرش سستى و هراسى ديد، از او حمايت كند، چنان كه از خود حمايت مىكند كه اگر خدا مىخواست، او را مانند وى قرار مىداد».
٢٢٢٣. امام على ٧ از سخنرانىاش در جنگ جمل: اى مردم! بهراستى كه من به سوى اين گروه آمدم و آنان را فرا خواندم و براى آنان، استدلال كردم. آنان مرا دعوت كردند كه در نبرد، شكيبايى ورزم و براى زخم نيزهها آماده شوم. مادرشان در عزا نشيند! من هيچگاه با جنگ، تهديد نشدهام و از ضربت شمشير، ترسانده نشدهام. آنان كه قبيله قارَه[١] را به جنگ با تير و كمان فرا خواندند، با ايشان انصاف ورزيدند. براى ديگرى رعد و برق به راه اندازند كه من ابو الحسنم؛ همان كسى كه بُرش آنان را كُند ساخت و جماعتشان را از هم پراكند، و با چنين دلى دشمنم را ملاقات مىكنم كه به وعدههاى يارى و تقويت و پيروزى پروردگار خويش، دل بستهام و به پروردگارم يقين دارم و در كار خود، هيچ شبههاى ندارم.
اى مردم! به راستى كه مرگ، از [كسى كه در ميدان جنگْ] برجاىْ ايستاده، درنمىگذرد و فراركننده، او را ناتوان نمىسازد. از مرگ، چارهاى نيست. آن كه نميرد، كشته مىشود و برترين مرگ، كشته شدن [در راه خدا] است. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هزار ضربه شمشير برايم آسانتر است از مردن در بستر!
شگفتا از طلحه! مردم را به كشتن پسر عفّان تحريك كرد و وقتى او كشته شد، دستش را [براى بيعت] از سرِ رضايت به من داد. سپس بيعت مرا شكست. بار خدايا! او را بگير و مهلتش مده.
آگاه باشيد كه زبير، بيعت مرا شكست و پيوند خويشاوندىام را بُريد و دشمنانم را پشتيبانى نمود. [بار خدايا!] امروز، آن گونه كه خود مىخواهى، مرا از [شرّ] او كفايت كن.
[١]. قارَه، قبيلهاى از بنى هون بن خزيمهاند. از اين جهت قاره ناميده شدهاند كه همواره گرد هماند. اينان، به تيراندازى مشهور بودهاند، چنان كه در مَثَل آمده است: انصاف ورزيدند كسانى كه با قاره به تيراندازى پرداختند.( ر. ك: النهاية: ج ٤ ص ١٢٠).