دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧ - ٤/ ٢ سخنرانى امام به هنگام دريافت گزارش ناكثين
من دل به وعده نصرت پروردگارم بستهام. به خدا سوگند كه او (طلحه) در خونخواهى عثمانْ شتاب نكرد، مگر از ترس آن كه از او بازخواست شود؛ زيرا كه وى متّهم بود و كسى در ميان جمعيت بر [ريختن خون] عثمان، حريصتر از او نبود. از اين رو، تصميم گرفت بدانچه برايش سودمندتر است، مغالطه كند تا حقيقتْ پوشيده مانَد و ترديد، پيدا شود.
به خدا سوگند، طلحه در مسئله عثمان، بايد يكى از سه كار را انجام مىداد: اگر عثمانْ ستمگر بود چنان كه وى گمان داشت، سزاوار بود كه قاتلان او را يارى كند و ياوران عثمان را دور سازد؛ و اگر عثمانْ مظلوم بود، سزاوار بود كه شورشيان را از او بازدارد و در آنچه متّهمش ساخته بودند، عذرى آورَد؛ و اگر در ترديد بود، سزاوار بود كه كناره گيرد و در گوشهاى بماند و مردم را با عثمان، تنها گذارد. او هيچ يك از سه كار را نكرد و كارى تازه كرد كه ناشناخته بود و عذرهايى آورد كه درست نبود.
٢١٣٣. الإرشاد: وقتى خبر حركت عايشه، طلحه و زبير از مكّه به بصره به او (على ٧) رسيد، خدا را سپاس و ثنا گفت و فرمود: «عايشه، طلحه و زبير، حركت كردند. هريك از آن دو نفر (طلحه و زبير)، خلافت را براى خود مىخواهد، نه رفيقش. طلحه ادّعاى خلافت نمىكند، مگر از آن رو كه پسرعموى عايشه است، و زبير، آن را ادّعا نمىكند، مگر از آن رو كه داماد پدر عايشه است. به خدا سوگند، اگر به خواستههاى خود دست يابند، زبير، گردن طلحه را خواهد زد و طلحه، گردن زبير را و هريك با ديگرى در حكومت، نزاع خواهد كرد.
به خدا سوگند، دانستم كه عايشه، همان زنى است كه سوارِ شتر خواهد شد؛ نه مشكلى را مىگشايد و نه از گردنهاى عبور مىكند و بلكه در منزلى اتراق نمىكند، مگر آن كه بر معصيت است، تا آن كه خود و همراهانش را به ورطهاى افكنَد كه يك سوم آنان كشته شوند و يك سوم ديگر فرار كنند و يك سوم، بازگردند. به خدا سوگند، طلحه و زبير مىدانند كه خطاكارند و [بدين امر،] ناآگاه نيستند. چه بسا عالمى كه نادانىاش