دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١ - ٨/ ٧ حركت شجاعانه امام براى نجات دشمن
على ٧ فرمود: «پس از مرگ عثمان [نيز] شايسته آن نبودم؟ ما تو را از فرزندان عبد المطّلب به شمار مىآورديم، تا اين كه فرزند شرورت بالغ شد و ميان ما و تو جدايى افكند» و چيزهايى را در نظر زبير، بزرگ شمرد و به يادش آورد كه [روزى] پيامبر ٦ بر آن دو گذشت و به على ٧ فرمود: «پسر عمّهات چه مىگويد؟ او با تو پيكار خواهد كرد، در حالى كه بر تو ستمگر است».
زبير بازگشت و گفت: بهراستى كه با تو پيكار نمىكنم.
سپس به سوى فرزندش عبد اللّه بازگشت و گفت: براى من، اين جنگ، روشن نيست.
پسرش گفت: تو با روشنى قيام كردى و اينك، پرچمهاى پسر ابو طالب را ديدى و دانستى كه زير اين پرچمها، مرگ خوابيده است و ترسيدى.
بدين ترتيب، او را به خشم آورد. زبير به لرزه آمد و خشمگين شد و گفت: واى بر تو! بهراستى كه من سوگند خوردهام كه با او پيكار نكنم.
پسرش به وى گفت: به خاطر قَسَمت كفّاره بده و برده خود سِرجِس، را آزاد كن.
زبير، او را آزاد كرد و در صفوف آنان ماند.
على ٧ به زبير فرمود: «تو خونِ عثمان را از من مىخواهى، با اين كه خودت او را كشتى؟ خداوند بر كسى كه بر او بيشتر سخت گرفت، همين امروز، بلا نازل كند!».
٢٢٠٨. تاريخ الطبرى به نقل از قتاده: على ٧ از سرزمين زاويه حركت كرد و در تعقيب طلحه و زبير و عايشه بود و آنان از سرزمين فرضه حركت كردند و به دنبال على ٧ بودند. نزديك منزلگاه عبيد اللّه بن زياد، در تاريخ نيمه جمادى ثانى سال سى و ششم هجرى در روز پنج شنبه با يكديگر رو در رو شدند. وقتى دو گروه صفآرايى كردند، زبير سوار بر اسب و مسلّح، بيرون آمد. به على ٧ گفته شد: اين، زبير است.
فرمود: «بدانيد كه از ميان آن دو مرد، او شايستهتر است كه خدا را به ياد آورد؛ اگر به يادش آورند».
آن گاه طلحه بيرون شد. على ٧ به سوى آن دو حركت كرد و به آنان نزديك شد، چنان كه گردن اسبهايشان به هم مىخورد.
على ٧ فرمود: «به جانم سوگند، شما اسلحه و سواره و پيادهنظامْ فراهم كرديد. بهتر آن بود كه نزد خداوند، عذرى فراهم مىساختيد. از خداوند سبحان بترسيد. مانند آن زنى