دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١ - ٤/ ١ مشورت امام با يارانش درباره ناكثين
محمّد بن ابى بكر گفت: اى اميرمؤمنان! آنان چه مىخواهند؟
تبسّمى كرد و فرمود: «خونخواه عثمان شدهاند».
محمّد گفت: به خدا سوگند كه عثمان را كسى جز آنان نكُشت!
آن گاه اميرمؤمنان فرمود: «در اين باره، نظر مشورتى خود را با من در ميان گذاريد».
عمّار بن ياسر گفت: نظر من حركت به سمت كوفه است؛ زيرا مردمانش پيروان ما هستند و اين گروه به سوى بصره روانه شدهاند.
ابن عبّاس گفت: اى اميرمؤمنان! نظر من آن است كه فردى را به سمت كوفه روانه كنى تا كوفيان با تو بيعت كنند و نامهاى براى [ابوموسى] اشعرى بنويسى كه برايت بيعت بگيرد. سپس حركت كنيم و به كوفه ملحق شويم و پيش از آن كه آنان وارد بصره شوند، كارشان را بسازى، و نامهاى به امّ سلمه بنويسى كه به همراهت بيرون آيد، زيرا او براى تو مايه قوّت است.
اميرمؤمنان فرمود: « [نه؛] خودم و همراهانم در تعقيب آنان حركت مىكنيم. اگر در راهْ آنان را يافتيم، دستگيرشان مىكنيم و اگر از دست رفتند، به كوفه نامه مىنويسم و از شهرها [ى ديگر] درخواست لشكر مىكنم و به سمت آنان مىروم؛ و امّا بيرون آوردن امّ سلمه را از خانهاش، آنگونه كه آن دو (طلحه و زبير) عايشه را بيرون آوردند، به صَلاح نمىدانم».
در حالى كه آنان در اين گفتگو بودند، اسامة بن زيد بن حارثه وارد شد و به اميرمؤمنان گفت: پدر و مادرم فدايت! اين مسير را يكسره طى مكن. [نخست] به سوى يَنبُع برو و با همه امكانات در آن جا مستقر شو و فردى را در مدينه به جاى خويش بگمار؛ زيرا اعراب در آغاز، هياهويى مىكنند و سپس [سر به فرمانْ] سوى تو مىآيند.
ابن عبّاس به وى گفت: اى اسامه! اگر اين رأىْ بدون شائبه از دلت برخاسته باشد، در آن، اشتباه كردهاى و رأى انسانِ آگاه نيست. به خدا سوگند، اين كار بهسان [كار] كفتاران است به هنگام يورش.
اسامه گفت: پس رأى درست چيست؟
ابن عبّاس گفت: آنچه من بدان اشاره كردم يا آنچه اميرمؤمنان، خود، صلاح مىداند.
آن گاه اميرمؤمنان در ميان مردم ندا در داد: «براى حركت، آماده شويد كه طلحه