دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٩ - ٦/ ١٠ نامه عايشه به حفصه
ما براى فرو نشاندن جنگ و برپاداشتن كتاب خداوند عز و جل از مدينه خارج شديم تا حدود الهى در ميان افراد بالا دست و فرو دست، چه بسيار باشند و چه كم، به اجرا درآيد [و بر اين راه، ادامه مىدهيم] تا خداوند، ما را از آن باز دارد.
نيكان و بزرگان بصره با ما بيعت كردند و اشرار و اوباش به مخالفت با ما برخاستند و ما را با اسلحه به عقب راندند و [نيز] در ضمن سخنان خود [و براى تهديد ما] گفتند: ما امّ المؤمنين را به گروگان مىگيريم تا آنان را به حقْ فرمان دهد و بر آن، وا دارد.
خداوند، روش مسلمانان را مكرّر به آنان گوشزد نمود، تا وقتى كه عذر و بهانهاى باقى نمانْد. قاتلان امير المؤمنين (عثمان) با اقدام به جنگ، خود را در معرض هلاكت قرار دادند. آنان به خانهها خزيدند و از خبررسانان آنها كسى جز حرقوص بن زهير رهايى نيافت و خداوند سبحان، او را به زنجير خواهد كشيد إن شاء اللّه و آنان، همان گونه بودند كه خداوند عز و جل توصيف كرده بود.
شما را به خداوند سوگند مىدهيم كه قيام كنيد، همان گونه كه ما قيام كرديم. ما و شما، خداوند عز و جل را ملاقات خواهيم كرد. خداوند، عذرى بر ما باقى نگذارْد و آنچه بر عهده ما بود، به انجام رسانيديم.
مانند همين نامه را براى كوفيان و مردم يمامه و اهل مدينه نيز نوشتند.
٦/ ١٠
نامه عايشه به حفصه
٢١٧٩. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو مخنف: وقتى على ٧ به سرزمين ذوقار رسيد، عايشه براى حفصه دختر عمر، چنين نامه نوشت:
پس از حمد و سپاس خداوند؛ تو را خبر مىدهم كه على به ذوقار آمده است و چون خبر جمعيت و نيروى ما بدو رسيده، با ترس و وحشت در آن جا اقامت گزيده است. او به سان اسب سرخْ موى است. اگر جلو آيد، پى شود و اگر عقب نشيند، كشته شود.
حفصه، كنيزان خود را فراخواند تا برايش بخوانند و دف زنند و به آنان دستور داد كه در آوازهخوانى خود، اين اشعار را بخوانند:
چه خبر؟ چه خبر؟
على در سفر است.
مانند اسب سرخْ مو