اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - فصل دوم فروتنى اهل بيت
٦٣٨. امام صادق عليه السلام: امير مؤمنان عليه السلام، سواره از خانه خارج شد و گروهى پياده همراه او راه افتادند. فرمود: «آيا كارى داريد؟».
گفتند: نه؛ ليكن دوست داريم با شما همراهىكنيم.
به آنها فرمود: «باز گرديد. پياده رفتن به همراه سواره، موجب تباهىِ سواره و خوارىِ پياده است».
٦٣٩. تفسير الطبرى: حسن بن على عليه السلام در كنار مساكين مىنشست و سپس اين آيه:
«خداوند، مستكبران را دوست ندارد»» را تلاوت مىكرد.
٦٤٠. المناقب، ابن شهرآشوب: حسن بن على عليه السلام بر گروهى از فقرا گذشت كه تكّههاى نان را بر زمين نهاده و گرد يكديگر نشسته بودند و از آن بر مىداشتند و مىخوردند.
اين جماعت به امام عليه السلام گفتند: اى پسر دختر پيامبر خدا! بفرماييد.
امام عليه السلام فرود آمد و فرمود: «خداوند، مستكبران را دوست ندارد» و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست كشيدند. اين، در حالى بود كه به بركت وجود امام عليه السلام چيزى از نانها كم نشده بود. سپس امام عليه السلام آنها را به مهمانى دعوت كرد و اطعامشان نمود و به آنان جامه بخشيد.
٦٤١. تاريخ دمشق- به نقل از محمّد بن عمرو بن حزم-: امام حسين عليه السلام بر گروهى از مساكين گذشت كه بر سكّو [ى مسجد] غذا مىخوردند. آنها به امام عليه السلام، غذا تعارف كردند. ايشان فرود آمد و فرمود: «خداوند، متكبّران را دوست ندارد». پس با آنها غذا خورد. سپس به آنها فرمود: «من دعوت شما را پذيرفتم؛ شما هم دعوت مرا بپذيريد».
گفتند: باشد.
امام عليه السلام آنها را با خود به منزلش برد و به رباب فرمود: «آنچه را ذخيره كردهاى، بيرون بياور».