اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥٥ - فصل هفتم روش اهل بيت در بخشش و صله
يك يا دو گرده نان، زير سر هر يك مىنهاد تا به آخرين آنها رسيد و آن گاه باز گشتيم. گفتم: قربانت گردم! اينها حق را مىشناسند (شيعه هستند)؟
فرمود: «اگر حق را مىشناختند، از دل و جان بديشان يارى مىرسانديم».
٧٧٠. الأمالى، طوسى- به نقل از ابو جعفر خثعمى-: امام صادق عليه السلام پنجاه دينار را در هميانى به من داد و فرمود: «آن را به مردى از بنى هاشم بده و به او نگو كه من چيزى به تو دادهام».
نزد آن مرد رفتم. او گفت: اين از كجاست؟ خدا به او جزاى خير دهد! او هر بار كه اين مال را مىفرستد، ما با آن تا دفعه بعد زندگى مىكنيم؛ ولى جعفر [صادق] با آن فراوانىِ مال، يك درهم هم براى ما نمىفرستد!
٧٧١. العدد القويّة- به نقل از هيّاج بن بسطام-: امام صادق عليه السلام آن قدر اطعام مىكرد كه ديگر براى خانوادهاش چيزى باقى نمىماند.
٧٧٢. امام كاظم عليه السلام: ما همه در علم و شجاعت، يكسانيم؛ ولى در بخشش، به اندازهاى هستيم كه مأموريم.
٧٧٣. الكافى- به نقل از يسع بن حمزه-: در خدمت امام رضا عليه السلام بودم و با ايشان سخن مىگفتم. گروه فراوانى در خدمت ايشان بودند و از ايشان در باره حلال و حرام مىپرسيدند كه مردى بلندقامت و گندمگون وارد شد و گفت: سلام بر تو، اى فرزند پيامبر خدا! مردى از دوستداران تو و دوستداران پدران و نياكان تو ام. از حج باز مىگردم. خرجى خود را گم كردهام و چيزى ندارم تا خود را با آن به جايى برسانم.
اگر صلاح مىدانى، مرا به شهرم برسان. از فضل خدا توانگر هستم و هر گاه به شهر خود رسيدم، آن مقدار كه به من دادهاى، به عوضِ تو صدقه مىدهم؛ چرا كه به من صدقه تعلّق نمىگيرد.