اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥٧ - فصل هفتم روش اهل بيت در بخشش و صله
امام عليه السلام فرمود: «بنشين. رحمت خدا بر تو باد!» و به مردم رو كرد و با آنها سخن گفت تا همه پراكنده شدند و آن مرد ماند به همراه سليمان جعفرى و خيثمه و من.
امام عليه السلام فرمود: «آيا به من اجازه مىدهيد به اندرونى بروم؟».
سليمان گفت: خداوند، كار شما را پيش ببرد!
امام عليه السلام برخاست و داخل اتاق شد و اندكى باقى ماند و بيرون آمد و در را بست و دستش را از بالاى در بيرون آورد و فرمود: «آن خراسانى كجاست؟».
گفت: اين جا هستم.
امام عليه السلام فرمود: «اين دويست دينار را بگير و آن را كمك خرج خود كن و با آن، بركت بجوى و از سوى من صدقه نده و برو تا نه من تو را ببينم و نه تو مرا ببينى».
آن مرد رفت. سليمان به امام عليه السلام گفت: قربانت گردم! با نظر بلندى بخشيدى و رحم آوردى؛ امّا چرا چهرهات را از او پوشاندى؟
امام عليه السلام فرمود: «از ترس اين كه خوارىِ خواهش را به سبب اين كه آن را بر آوردم، در چهرهاش ببينم. آيا اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نشنيدهاى كه:" نيكويى كردن پنهانى، همسنگ هفتاد حج است و آن كه پرده از بدى بر دارد، بىيار وا نهاده مىشود و آن كه بدى را بپوشاند، خدا او را مىآمرزد؟". آيا اين سخن پيشينيان را نشنيدهاى كه:
هر گاه من براى طلب نيازى نزد او آيم
به سوى خانوادهام باز مىگردم، در حالى كه آبرويم باقى است».
٧٧٤. تفسير العيّاشى- به نقل از محمّد بن عيسى بن زياد-: در ديوان ابن عَبّاد بودم و ديدم كه از نامهاى نسخه بر مىدارند. در باره آن پرسش كردم. گفتند: نامه امام رضاست از خراسان به پسرش. از آنها خواستم آن را به من بدهند. آنها نامه را به من دادند. در آن، چنين آمده بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند، عُمر تو را دراز گردانَد و از دشمنت پناهت دهد! فرزندم! پدرت فدايت باد! آنچه را لازم مىدانستم، براى تو بيان كردم، در حالى كه زنده و تندرستم، به اميد آن كه خداوند، با صله دادنِ تو به نزديكانت و وابستگان موسى و جعفر- كه خداوند از آن دو، خشنود باد- بر تو منّت