موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٠ - حديث بيست و سوم اصناف جويندگان علم
و
«ختل»،
به فتح «خاءِ» معجمه و سكون «تاء»، به معنى خدعه و فريب است. قالَ الجَوْهَريُّ: «خَتَلَهُ وَخاتَلَهُ، أَيْ خَدَعَهُ. والتَخاتُلُ، التَّخادُعُ» [١].
قَوْلُهُ:
«ممار»
پس از اين ذكر شود كه چگونه معرفى شده است صاحب مِراء به «مُمارى»؛ و صاحب استطاله و خَتْل به «استطاله» بر امثال؛ و صاحب «خِبّ» بودن كه به معنى خدعه است [٢].
قَوْلُهُ:
«متعرض للمقال»
يعنى اظهار نمودن مقالات را. يُقالُ: عَرَضْتُ لَهُ الشِّيءَ إذا أَظْهَرْتَهُ لَهُ وَعَرَضَ لَهُ أَمْرُ كَذا. وَيَعْرِضُ، أَيْ ظَهَرَ [٣].
و «أنْدِيَة» جمع «نادي» است. و آن محل اجتماع قوم و مجلس و مذاكرات آنان است. و چون متفرق شدند آن را «نادى» نگويند. و از آن است «دارُ النَّدْوَة» كه در مكه بوده، كه آن را بنا نمودند براى اجتماع در مشاورات. و «نَدىّ» بر وزن فعيل، و «نَدْوَة» و «مُنْتَدى» و «مُتَنَدّى» به همين معنى [است] چنانچه جوهرى گويد [٤]:
«بتذاكر العلم»
متعلق است به «
مقال»
، يا بَدَل است از «
مقال»
. و
«صفة الحلم»
عطف به آن است. و مقصود آن است كه مذاكرات علميه مىكند كه خود را از اهل آن منسوب دارد، و توصيف و تحسين حلم كند كه خود را در زمره آنان به شمار آورد، با اينكه نه از اهل آن است و نه در شمار اصحاب اين. علمش جهلى است به صورت دانش؛ و حلمش از اوصاف كامله معتدله خارج. و ما پس [از] اين ذكرى از اين مقوله مىنماييم.
قَوْلُهُ:
«تسربل»
از باب تَفَعْلُل، به معنى لَبس «سِربال»، كه پيراهن است، مىباشد.
يُقالُ: سَرْبَلْتُهُ فَتَسَرْبَلَ، أَيْ، ألْبَسْتُهُ السِّرْبالَ، وَتَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ يعنى: پيراهن خضوع به خود پوشاند و اظهار ملازمت آن نمود، چون پيراهن كه ملصَق و لازم بدن است، و حال
[١] الصحاح، ج ٤، ص ١٦٨٢، كلمه ختل.
[٢] مقصود آن است كه معرفى كردن اصحاب مراء را به ممارى، و اصحاب خدعه را به خدعه داشتن، از قبيل تعريف شىء به نفس است، و اين در صنعت تعريف صحيح نيست. و ما ان شاء اللَّه بعد از اين، بيان آنرا به وجهى كه رفع اشكال شود مىكنيم. منه عفي عنه
[٣] الصحاح، ج ٣، ص ١٠٨٢، كلمه «عرض».
[٤] الصحاح، ج ٦، ص ٢٥٠٥، كلمه ندا.