ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٤٤ - *(باب نوادر) *
جعفر بن ابى طالب به حبشه مهاجرت كرد، و چندى كه در آنجا بودند عبيد اللَّه به مىگسارى پرداخت و هر چه او را منع كردند سود نبخشيد تا بالاخره نصرانى شد و گويند آنقدر شراب نوشيد تا مرد، چون رسول خدا ٦ آگاه شد نامهاى به نجاشى پادشاه حبشه نوشت و در آن دستور داد تا امّ حبيبه را اگر مايل باشد بعقد آن حضرت در آورد، نجاشى توسط شخصى اين پيام را به ام حبيبه رسانيد، وى با كمال ميل اين پيشنهاد را پذيرفت و مجلسى تشكيل شد و جعفر بن ابى طالب صيغه عقد را با مهرى كه نجاشى تعيين كرده بود اجرا كرد».
٤٦٥٥- و در روايت سكونى آمده كه امير مؤمنان ٧ از محلى مىگذشت حيوان نرى را بر مادّهاى جهيده بود، آن حضرت روى بگردانيد، ياران پرسيدند: يا على از چه روى چنين كردى؟ فرمود: اين عمل كه اينان در حضور مردم انجام ميدهند ناروا و از منكرات است، جز آنكه آنها را از ديده پنهان كنند تا چشم كسى از مرد يا زن بر آنها نيفتد.
شرح: «خبر دلالت بر كراهت اين عمل در معرض عام و حضور مردم دارد».
٤٦٥٦- و امام صادق ٧ فرمود: هر كس ديدهاش بر زنى افتد و چشم بسوى آسمان بالا برد و يا آن را رويهم گذارد، ديده بر هم ننهد مگر آنكه خداوند يكتن از حوران بهشتى را به همسرى وى در آورد.
٤٦٥٧- و در خبر ديگر آمده كه ديده نگرداند مگر آنكه خداوند ايمانى به او