ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٧١ - باب نوادر ديهها
گويد: تا وقتى به علفزار مردى از بنى مدلج رسيد و مرد آمده و او را ديد تيرى در كمان نهاد و او را هدف گرفت و كشت، پس امير مؤمنان ٧ باو گفت بخدا سوگند رهايت نمىكنم تا ديه آن را از تو بستانم، پس آن مرد ششصد درهم ديه آن را بپرداخت.
٥٣٩٣- و جميل از بعض روات از يكى از دو امام باقر يا صادق عليهما السّلام نقل كرده است در باره مرديكه دست شخصى را شكسته بود و بعد آن التيام يافت، فرمود: قصاص بر او نيست و لكن بايد تاوان بدهد.
شرح: «مشهور ميان اماميّه آنست كه در شكستن استخوان قصاص نيست، چون امكان استيفاء مثل نيست، ولى باين خبر نمىتوان بدان استدلال كرد، چرا كه ممكن است مراد عدم قصاص پس از التيام باشد».
٥٣٩٤- اسحاق بن عمّار گويد: به امام هفتم ٧ عرضكردم: زنى شوهردار بيم آن دارد كه آبستن باشد و شربتى يا داروئى ميخورد و آنچه در رحمش هست مىاندازد، امام ٧ فرمود: نه اين كار را نكند، عرضكردم: اين هنوز نطفه است؟ فرمود: آرى سرآغاز و ابتدائى كه خلق مىشود نطفه است.
شرح: «اين خبر دلالت دارد كه استعمال دارو براى اسقاط نطفه حرام است