ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٩٣ - باب آنكه دو تن يا بيشتر را بكشد، و جماعتى كه در قتل كسى شركت جويند
وقت نماز عصر نزد من آئيد، آنان وقت نماز عصر فرداى آن روز حاضر شدند، منصور به امام صادق ٧- در حالى كه او دست آن حضرت را گرفته بود- گفت: اى جعفر تو ميان اينان حكم كن، حضرت فرمود: تو خود ميان آنها داورى كن، منصور گفت: به حقّى كه بر تو دارم چارهاى نيست جز آنكه تو حكومت كنى، گويد: امام جعفر صادق ٧ بيرون رفت و حصير نمازى براى او گستردند و بر آن نشست، سپس شاكى و دو تن مخاصمش آمدند و در مقابل آن حضرت نشستند، حضرت به مدّعى فرمود: حرف تو چيست؟ مرد گفت: يا ابن رسول اللَّه اين دو مرد در تاريكى شب آمدند و درب منزل برادرم را كوفتند و او را از منزل خارج نمودند و بخدا سوگند تاكنون به سوى ما بازنگشته است و نميدانم با او چه كردهاند، سپس حضرت از آن دو پرسيد:
شما چه ميگوئيد؟ گفتند: يا ابن رسول اللَّه با او چند كلامى گفتگو كرديم و بعد او به خانه بازگشت، امام صادق ٧ فرمود: اى غلام بنويس: بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم رسول خدا ٦ فرمود: هر كس بهنگام شب در خانه كسى را بكوبد و او را از منزل خود بيرون كشد، وى ضامن تن اوست مگر اينكه شاهد آورد كه او را بمنزلش باز گردانيده است، اى غلام اين شخص را ببر و گردنش را بزن، مرد گفت:
اى پسر پيغمبر خدا من او را نكشتم بلكه او را نگهداشتم و اين شخص آمد و با حربه