ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٩٩ - باب حد سرقت و دزدى
صلوات اللَّه عليه است كه در كوفه مردى را نزد امير المؤمنين ٧ آوردند كه كبوترى دزديده بود و دست او را نبريد، و فرمود: در دزدى پرندگان قطع نمىكنم.
٥١٠١- و سعد بن طريف (قاضى سنّى) از امام باقر ٧ روايت كرده كه امير المؤمنين ٧ در كلاهخودى آهنين و در سپرى كه وزن آن سى و هشت رطل بود دست را قطع كرد.
شرح: «رطل كمتر از نيم كيلوگرم است».
٥١٠٢- و عبيد اللَّه حلبى گويد: در باره مرديكه نزد شخصى آمده گفت: مرا دوستت فلانى فرستاده و گفته است كه فلان چيز و فلان مال را بمن بدهى تا براى او ببرم مرد او را تصديق كرده آنچه خواسته بود بوى تسليم كرد، بعد مرد آن دوست را ديد و گفت: فرستادهات آمد و آنچه خواسته بودى برايت فرستادم آن مرد گفت: من كسى را نزد تو نفرستادم و كسى براى من چيزى نياورده است، در حالى كه فرستاده مدّعى بود كه فرستاده اوست و نيز مال را باو تحويل داده است، امام صادق ٧ فرمود: اگر آن شخص دليلى دارد كه او را نفرستاده است دست فرستاده را ميبرند، و اگر دليلى ندارد بايد سوگند خورد بخدا كه او را نفرستاده است و آن دهنده مال هر چه داده است از آن واسطه ميستاند. عرضكردم اگر واسطه گويد: بدبختى و نياز مرا