ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٠٢ - باب حد سرقت و دزدى
قطع ميكند.
شرح: «قدما به اين خبر عمل كردهاند و مشهور خلاف آنست».
٥١٠٧- و در روايت سكونى آمده است كه رسول خدا ٦ فرمود: در دزدى ميوه آنچه بدرخت آويزان است از خرما يا امثال آن قطع نيست، و همچنين در بر درخت خرما و آن پيه درخت است كه از آن كافور گيرند و بآن جمّار گويند، قطع نباشد.
شرح: «از اين خبر استفاده مىشود كه شرط است در قطع، كه مال را از محلّ در بسته و حرز، بر دو چون نخل و كثر در حرز نيست از اين جهت دزدى آن موجب قطع نيست مگر چنان باشد كه در حياط دربسته باشد كه حكم آن فرق ميكند».
٥١٠٨- و محمّد بن قيس از امام باقر ٧ روايت كرده كه رسول- خدا ٦ در باره جماعتى كه شترى را نحر كردند و آن را خوردند فرمود:
تحقيق كنيد كداميك آنها شتر را نحر كرده است، همگى بر عليه خود شهادت دادند و گفتند ما آن را كشتيم همه با هم و بخصوص كسى را معرّفى نكردند، حضرت حكم كرد انگشتان همه را بريدند.
شرح: «ظاهر اين خبر با قواعد سازگار نيست زيرا دست سارق را بايد بريد، نه ذابح را و نيز شهادت به نحر بود نه بسرقت، و معلوم نيست اصل حكم چه بوده و در چه شرائطى امام ٧ چنين حكمى فرموده است لذا نبايد به خبر تمسّك كرد در حكمى از احكام سارق، و بيش از يك حكايت ارزش فقهى نخواهد داشت، و بقول فقهاء اگر صحيح باشد از حيث صدور قضيّة في واقعة ميباشد».
٥١٠٩- عبد اللَّه بن سنان گويد: بامام صادق ٧ عرضكردم: مردى