ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٥٦ - باب آنچه در زنا موجب تعزير و حدود و رجم و قتل و نفى بلد است
فرمود: آيا شوهر داشتى و چنين كردى گفت: آرى،
پرسيد شوهرت حاضر بود يا مسافر؟ گفت حاضر، آنگاه امير المؤمنين سر بسوى آسمان كرده گفت: بار الها براستى كه من با گرفتن چهار بار اقرار حدّ را بر او ثابت كردم و تو خود برسولت صلوات اللَّه عليه و آله از جمله آنچه باو از دين و آئينت وحى كردهاى اين است كه اى محمّد هر كس حدّى از حدود مرا تعطيل كند پس بىشك با من ستيز كرده و از فرمان من سر پيچيد و در برابر قدرت من ايستاده، پروردگارا من حدود تو را تعطيلكننده نيستم و طالب مخالفت با تو نيستم و ستيزهكننده با تو و ضايعكننده احكامت نخواهم بود، بلكه مطيع فرمان تو هستم و تابع سنّت رسولت، و عمرو بن حريث نگاه بحضرت كرده گفت: يا امير المؤمنين جز اين نبود كه من مىپنداشتم تو دوست دارى كه كسى او را كفالت كند، اگر ميدانستم تو خوش ندارى كفالت فرزند او نمىكردم، حضرت فرمود:
پس از چهار بار شهادت او؟ بخدا بايد او را كفالت كنى، بىچون و چرا بدون أجر، سپس برخاست و بمنبر رفت و فرمود: اى قنبر مردم را خبر كن تا حاضر شوند، جمعيّت آمدند و مسجد از كسان پر شد، امام فرمود: اى مردم پيشواى شما فردا با اين زن به