ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٤٠ - *(باب نوادر) *
٤٦٤٥- عبد الرّحمن بن الحجّاج گويد: از امام صادق ٧ پرسيدم از مرديكه كنيز خود را بزوجيّت غلام خويش در آورده آيا كنيز ميتواند همان طور كه قبلا با مالك خود بوده اكنون همان گونه باشد و بعورت او نظر افكند يا مالك بدن او را برهنه ببيند، حضرت را اين كار ناپسند آمد و آن را ناروا دانست و فرمود: پدرم مرا از اينكه كنيزم را به پارهاى از غلامانم تزويج كنم منع فرمود.
٤٦٤٦- علاء بن رزين از امام باقر ٧ بپرسيد حال اين مردم- با اختلاف عقائد و دورى ايشان از صراط حقّ، از نظر معاملات و مناكحات و امثال اين امور در اين زمان- چگونه است؟ فرمود: زمان زمان هدنه و غير ولىّ امر خدائى است لذا اشياء گمشده آنان را بايد بآنان بازگردانند، و امانت ايشان را بخودشان باز سپرند، و جانشان در امان است و نكاح كردن با آنان جايز و ارث بردنشان از يك ديگر مباح و حلال است.
شرح: «سؤال از اين جهت بود كه پارهاى از مسلمين داراى عقيدهاى هستند كه اگر دقّت شود خود نوعى كفر يا الحاد يا شرك است، مثلا خداوند را در دنيا يا در آخرت قابل رؤيت با چشم ظاهرى دانستن كه اين خود مستلزم جسم بودن حضرت بارى و محتاج بودن او بمكان و زمان است و مخالف صريح آيه شريفه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ» است، و بالاخره نوعى انكار و كفر است، و يا عقيدهاى مانند عقيده غلات يا نواصب داشتن و مانند اينها كه الحاد يا در حكم الحاد و شرك ميباشد».
٤٦٤٧- و رسول خدا ٦ فرمود: از خوشبختى مرد آنست كه