ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٠٨ - باب حد سرقت و دزدى
و بنده گريخته اگر دزدى كند دستش را نمىبرند، و همچنين مرتد را اگر دزدى كند، و لكن از بنده فرارى ميخواهند كه بمولايش باز گردد، و از مرتد ميخواهند كه باسلام رجوع كند، پس هر كدام كه نپذيرفتند ابتدا دستش را مىبرند و سپس گردنش را ميزنند.
٥١٢١- و از امام صادق ٧ از قول خداوند عزّ و جلّ سؤال كردند كه فرموده: إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ- تا آخر آيه» (همانا كيفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزند و در زمين بفساد و تباهى كوشند جز اين نباشد كه آنها را بقتل رسانده يا بدار آويزند، و يا دست و پايشان بخلاف يك ديگر ببرند، يا آنان را تبعيد و نفى بلد كنند) (مائده: ٣٣) آن حضرت در پاسخ اين چنين فرمود: اگر بكشد و نجنگد و مال نبرد او را بكشند، و هر گاه بجنگد و بكشد او را بكشند و بدار آويزند، و هر گاه بجنگد و مال بستاند و كس را نكشد، دست راست او را قطع كنند و پاى چپش را، و اگر بجنگد و كسى را نكشد و مالى را نبرد او را نفى بلد و تبعيد كنند.
و سزاوار است كه نوعى نفى بلد شود كه شبيه دار آويختن و كشتن باشد، پاى او را چيز سنگينى بندند و او را بدريا اندازند.
شرح: «اين توضيح براى نفى خلاف مشهور است، ولى مؤلف محارب را سارق