ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٧٣ - باب نوادر ديهها
بلاد- يعنى كوفه و اطراف آن (عراق)- نبوده است و در بودن من چنين كارى ممكن نيست، پس بگو از كجا اين مسأله را از تو خواستهاند، ابو موسى گفت: معاويه چنين بمن نوشته است كه مردى بنام ابن ابى الحسين بر روى همسر خويش مردى را يافته و در دم او را كشته است، و بر قاضيان حكم آن مشكل شده است، شما بفرمائيد حكم آن چيست، حضرت فرمود: من كه ابو الحسن هستم نظرم اينست كه بايد قاتل چهار شاهد بياورد كه آنها چنين امرى را مشاهده كردهاند، و الا او را بايد تحويل اولياء مقتول دهند.
شرح: «مؤلّف- رحمه اللَّه- در اينجا تمام سند را ذكر كرده چون روات آن عامّي المذهب هستند و چنانچه با اصول مقرّره اماميّه سازگار نباشد معلوم باشد كه از طريق اصحاب ما نيست».
٥٣٩٧- و در روايت ابن أبى عمير از جميل از بعض اصحاب ما از يكى از دو امام باقر يا صادق ٨ آمده است كه فرمود: هر گاه ولىّ مقتول (پيش از أخذ ثار يا ديه) بميرد فرزند او بجاى او خون را مطالبه مىكند.
شرح: «اين خبر دلالت دارد كه حقّ قصاص به ارث به وارث مىرسد».
٥٣٩٨- و محمد بن قيس گويد: امام باقر ٧ فرمود: امير مؤمنان ٧ در مورد اسبى كه چشم او را كور كرده بودند بپرداخت يك چارم قيمت