ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٢٨ - باب عاقله
باب عاقله
(مراد به عقل ديه است، و اصل آن اين بوده كه در زمان قبل از اسلام چون كسى ديگرى را مىكشت ديه آن را كه يك صد شتر يا بيشتر يا كمتر بود كسان قاتل فراهم ميكردند و در پشت سرا يا مكانى كه متعلّق باولياء مقتول بود مىآوردند و همه را عقال كرده رها مىنمودند، و عقال بستن زانوى شتر باشد در هنگامى كه روى پا نشسته است، و از اين رو ديه را عقل گويند، و عاقله خويشان و أقارب قاتل باشند كه بخطا كسى را كشته است يعنى غرامتكشان قاتل).
٥٣٠٨- سلمة بن كهيل كه از روات عامّه است نقل كرده است: مردى را نزد امير مؤمنان ٧ آوردند كه بخطا شخصى را كشته بود، حضرت ٧ پرسيد: خويشان و خاندان تو كيانند؟ مرد گفت: من در اين ديار خويش و قومى ندارم، فرمود: از اهل كدام ديار هستى؟ عرض كرد: از اهل موصل هستم و در آنجا خويشان و بستگانى داشتهام، امام ٧ تحقيق كرد و او در كوفه خويش و فاميلى نداشت، گويد: پس به عامل خود در موصل نامهاى نوشت بدين صورت كه فلان كس پسر فلان شخص كه خصوصيّاتش چنين و چنانست مردى را از مسلمانان بخطا كشته است، و اظهار ميدارد كه او از اهل موصل است و در آنجا خويشان و