ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٠٤ - باب مسلمانى كه ذمى يا بنده يا مدبر يا مكاتبى را بكشد و بالعكس
مىكشند اگر از آنها بكشد، فرمود: نه، مگر اينكه عادت به اين كار داشته باشد و دستبردار نباشد كه او را با كمال خفّت و خوارى مىكشند.
و هر گاه يهودى و نصرانى و مجوسى بر عهد و پيمان خود پايبند نبودند و شرايط ذمّه را كه گفتيم بجاى نياوردند (آنچه گذشت) پس بر كسى كه يكى از آنها را بكشد (بعمد) هشتصد درهم دادن ديه واجب مىشود، و مسلمان را براى آنها قصاص نكنند نه در قتل، نه در جراحات و زخمها، همچنان كه در اوّل اين فصل ذكر كرديم، و مخالفت با امام و سرباز زدن از فرمان او است كه موجب قتل است در چيزى كه از اين پستتر باشد، چنان كه در مورد كسى كه از همسر خود بخوردن سوگند دورى گزيند و چهار ماه بگذرد و امام او را برجوع يا طلاق امر كند و وى هر گاه امتناع ورزد نه باز گردد و نه طلاق دهد كشته شود، براى اينكه از فرمان امام سر باززده است.
٥٢٥٨- و رسول خدا ٦ فرمود: هر كس آنان كه در ذمّه و امان منند بيازارد بىشك مرا آزرده است. و هر گاه در آزارشان آزار پيغمبر ٦ باشد، پس چگونه است كشتن ايشان، و جز اين نيست كه رسول خدا ٦ بدين كلام نظر داشت به فاطمه صلوات اللَّه عليها، و فرمود: هر گاه چنين باشد كه هر كس، ذمّه مرا بيازارد مرا آزار رسانده چه من از ستم و اذيّت كردن به او منع كردهام،