ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٥١ - باب آنچه در زنا موجب تعزير و حدود و رجم و قتل و نفى بلد است
رفت، و فرمود: قنبر اجازه ده اصحاب محمّد ٦ درآيند و او را سنگسار كنند و داخل شدند و هر يك با سنگى او را هدف قرار داد و سنگها تمام شد و آنان ندانستند همان سنگها را بار دوّم باو بزنند يا نه، و در زن رمقى باقيمانده بود، به قنبر گفتند: ما او را با سنگهايمان زديم ولى هنوز زنده است: از امام بپرس اكنون چه كنيم، فرمود: با سنگهايتان دوباره شروع كنيد، از نو سنگسار كردند تا جان سپرد، گفتند:
وى بمرد اكنون با او چه كنيم، فرمود: او را بصاحبانش بسپاريد و بگوئيد با او همانند مردگانشان رفتار كنند.
شرح: «در طريق مؤلّف بيونس بن يعقوب، ابان بن عثمان احمر است و وى ناووسى مذهب است، و ناووسى كسانى را گويند كه معتقد هستند امام صادق ٧ آخرين امام است، نمرده و نخواهد مرد تا روزى كه بيايد و عالم را پر از عدل و داد كند، و فخر المحققين گويد: از پدرم (يعنى علامه حلّى) پرسيدم از حال أبان فرمود:
«الأقرب عندى عدم قبول روايته» نزديكتر بحقّ آنست كه رواياتش را نپذيريم. و متن روايت دلالت دارد كه امير المؤمنين ٧ با قرار چهار بار او را رجم كرد و اين موافق با فتاوى اهل سنّت و دستور عمر بن الخطاب است، و معارض با اخباريست كه فرموده: «لا يرجم إلّا بشهادة أربعة شهدوا على الايلاج و الاخراج».
٥٠١٧- و سعد بن طريف از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه مردى نزد امير مؤمنان ٧ آمد و گفت: يا امير المؤمنين براستى كه من زنا كردهام مرا باجراء حدّ الهى پاك كن، حضرت از وى روى بگردانيد، سپس وى را گفت بنشين، پس