ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٢١٩ - باب طلاق خلع
باب طلاق خلع
شرح: «خلع آنست كه زن شوهر را نمىپسندد و حاضر نيست با وى سلوك و زندگى كند، لذا مالى به شوهر مىبخشد مهريّهاش يا چيز ديگرى- و طلاق مىگيرد، و شرط آن تنفّر زن از مرد است و اگر بجهت و مصلحت ديگرى باشد خلع نيست.
و نيز شرطست كه زن برضا و رغبت مالى را ببخشد نه اينكه بر وى تنگ گيرند تا بدادن مال راضى شود زيرا خداوند از اين نهى فرموده است».
٤٨٢٠- يعقوب بن شعيب گويد: امام صادق ٧ فرمود: در طلاق خلع هر گاه زن بمرد گفت: از ناحيه تو هيچ وقت غسل جنابت نكنم (كنايه از اينكه با تو همبستر نشوم) و سوگندت را ترتيب اثر ندهم (يعنى اگر مرا سوگند دهى كه فلان عمل را انجام ده نخواهم كرد) و ممكن است مرد ديگرى را در بستر تو بخوابانم كه از آن ناراحت شده و رنج برى پس اگر چنين كلماتى را بر زبان جارى كرد بر مرد جايز است كه او را رها كند و هر چه زن بدو بخشيده بستاند.
٤٨٢١- و در روايت حمّاد از حلبى آمده كه امام صادق ٧ فرمود:
عدّه زنى كه بخلع جدا گشته عدّه مطلّقه است، و لفظ آن كفايت از طلّقت مىكند بدون اينكه لفظ طلاق را بياورد، و مختلعة (زنى كه بطلاق خلع رها شده) خلعش صحيح نيست مگر اينكه بشوهر خويش بگويد: سوگندت را انجام نمىدهم و فرمانت را