ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٨٠
آنكه بضرب موجب سلسل البول شده ٥٣٢
در ديه نطفه و علقه و مضغه و استخوان بندى و جنين ٥٣٣
مسلم مقتول در بلاد شرك ٥٣٨
ديه زخميكه موجب پارگى روده كسى شود ٥٣٩
مرديكه در كامگيرى از زنى افراط كند آنقدر كه زن بميرد ٥٣٩
در ديه زبان شخص لال ٥٤٠
آنچه در افضاء واجب مىگردد ٥٤٠
كسى كه بر سر ديگرى آب جوش ريخته، مويش بريزد بايد چه كند ٥٤١
آنچه در ديه ريش است هر گاه تراشيده شود ٥٤٢
در باره آنچه واجب مىشود بر كسى كه فرج همسرش را ببرد ٥٤٢
وجوب ديه بر آن كس كه لگد بميان دو پاى زنى زند و او ادّعا كند كه از عادت افتاده است ٥٤٢
در ديه مفاصل و بند انگشتان ٥٤٤
ديه دو بيضه انسان ٥٤٤
حكم غلام و كنيز و مكاتب و مدبر و زن آزاد كه بشركت كسى را بكشد ٥٤٥
در مورد كسى كه برده خود را شكنجه كرده چندان كه جان سپرده است ٥٤٦
ديه ولد الزّنا ٥٤٦
در باره كسى كه در زمين خود يا ديگرى چاه يا گودالى حفر كند و كسى در او افتد و بميرد ٥٤٧
حكم آنچه حيوان سوارى با دست يا پاى خود در رفتن بكسى آسيب وارد آورد ٥٥٠
در مورد دو تن كه بيارى هم دست كسى را ببرند ٥٥٢
در مورد آنچه واجب مىشود بر كسى كه سر از بدن مردهاى جدا كند ٥٥٢
زدن سيلى كه سياه كند يا كبود يا سرخ ٥٥٥
ديه آنكه بر شخص خوابى درآيد و چون پا بر پشت او نهد بيدار گشته او را بكشد ٥٥٥
راجع به شخصى كه كشته شود و بدهكار باشد ٥٥٦
ضمان پرستارى ٥٥٧
آنچه گردنگير صاحب سگ مىشود اگر سگ كسى را بگزد ٥٥٨
كنيزى صاحب فرزند كه مولاى خود را به خطا يا به عمد بكشد ٥٥٩
در مورد كسى كه آتشى افروزد در خانهاى و خانه و اهلش را بسوزاند ٥٥٩
در باره شتر مستى كه كسى را زير پا گرفته بكشد ٥٥٩
وجوب زنده نگاهداشتن قصاص ٥٦٠
حكم دزدى كه بر زنى در آمده و با او در آويزد و فرزندش را بكشد ٥٦١
زنى كه مرد اجنبى را بخانه شوهر خود آورد، و شويش آن مرد را بكشد و زن نيز شوهرش را ٥٦٣
كسى كه در ازدحام عيدها يا روز عرفه يا در چاه يا بواسطه سقوط از پل كشته شود و قاتل را نشناسند ٥٦٤
در مورد كسى كه كشته شود و اعضايش را پراكنده بدست آورند ٥٦٤
زخمها و نامهاى اصطلاحى آنها ٥٦٥
در مورد كسى كه بكشد و فرار كند ٥٦٦
مقدار ديه جراحات و زخمها در سر و روى و پيكر ٥٦٧
نوادر ديهها ٥٦٩
فهرست الفقيه