اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٨٩ - فصل چهارم پيشگويى پيامبر در باره ستم بر اهل بيت
١٢١٤. مسند ابن حنبل- به نقل از عبد اللَّه بن نُجَى-: پدرم كه ابريقدار على عليه السلام و در حركت به سَمت صفين، همراه ايشان بود، برايم نقل كرد كه: على عليه السلام چون برابر نينوا رسيد، صدا زد: «صبر كن، ابو عبد اللَّه! در كنار شطّ فرات، صبر كن، ابو عبد اللَّه!».
گفتم: چه شده است؟
فرمود: «روزى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم. ديدم چشمانش گريان است.
گفتم: اى پيامبر خدا! كسى شما را ناراحت كرده است؟ چرا ديدگانتان گريان است؟
فرمود:" نه. اندكى پيش، جبرئيل از پيش من رفت. او به من گفت كه حسين در نزديك شطّ فرات، كشته خواهد شد. جبرئيل به من گفت: آيا مىخواهى از شميم تربتش به تو ببويانم؟ گفتم: آرى. پس جبرئيل دستش را دراز كرد و مشتى خاك برداشت و آن را به من داد و بدين خاطر، بىاختيار، گريهام گرفت"».
١٢١٥. البداية و النهاية- به نقل از محمّد بن عمرو بن حسن-: ما به همراه حسين عليه السلام در كنار دو نهر كربلا بوديم. امام عليه السلام به شمر بن ذى الجوشن نگاهى كرد و فرمود: «خدا و پيامبر او راست گفتند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:" گويى سگِ پيسهاى را مىبينم كه در خون اهل بيت من، دهان مىزند"». شمر- كه خداوند، رويَش را زشت كند- پيس بود.
١٢١٦. امام على عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ديدن ما آمد. براى ايشان، حريرهاى تهيّه كرديم و امّ ايمَن، قدحى شير و كره و طبقى خرما آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله، شروع به خوردن كرد و ما نيز با ايشان خورديم. سپس پيامبر خدا را وضو دادم و ايشان برخاست و رو به قبله ايستاد و مقدارى دعا كرد. سپس چشمانش را به زمين دوخت و مانند باران، اشك ريخت. ما جرئت نكرديم علّت را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جويا شويم. حسين از جا پريد و گفت: پدر جان! عملى از شما ديدم كه قبلًا نديده بودم چنان كارى انجام دهيد!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «فرزند عزيزم! من امروز از ملاقات شما چنان خوشحال شدم كه سابقه نداشته است؛ ولى دوستم جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه شماها كشته خواهيد شد و هر كدامتان در جايى بر زمين خواهيد افتاد. از اين رو من براى شما دعا كردم و اين خبر، موجب اندوه من گشت».