اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - ١/ ٨ همراهى با پيامبر (ص) در مُباهله
پيامبرى مباهله كرد، بزرگشان به پيرى و خردسالشان به بزرگى نرسيد. اگر شما مباهله كنيد، ريشهتان كنده خواهد شد، و اگر اصرار داريد كه همچنان بر دين و عقيده خود بمانيد، با اين مرد مصالحه كنيد و به شهرتان باز گرديد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد، در حالى كه ردايى از موى سياه بر تن داشت و حسين را بغل كرده و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سرش حركت مىكرد و على عليه السلام پشت سر فاطمه بود، و مىفرمود: «هر گاه من دعا كردم، شما آمين بگوييد».
اسقف نجران گفت: اى گروه نصارا! من چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جايش بر كَنَد، به حرمت آنها آن كوه را از جا بر مىكند. پس با او مباهله نكنيد، كه نابود مىشويد و تا روز قيامت، يك نصرانى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.
پس گفتند: اى ابو القاسم! تصميم گرفتهايم كه با تو مباهله نكنيم و بر دين تو، صحّه گذاريم.
پيامبر- كه درودهاى خدا بر او باد- فرمود: «حال كه مباهله را نپذيرفتيد، اسلام آوريد تا شما نيز حقوق و وظايف مسلمانان را داشته باشيد».
آنها نپذيرفتند. فرمود: «پس من با شما مىجنگم».
گفتند: ما را توان جنگ با عرب نيست؛ بلكه با تو مصالحه مىكنيم به اين كه با ما نجنگى و ما را از دينمان باز ندارى. در مقابل، متعهّد مىشويم كه سالى دو هزار جامه به تو بدهيم: هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در رجب، و نيز سى زره آهنين عادى (منسوب به قوم عاد).
پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان مصالحه كرد و فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، نابودى از بيخ گوش نجرانيان گذشت. اگر تن به مباهله مىدادند، به بوزينه و خوك