اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٢١ - ٣/ ٣ راهب بَليخ
در حاشيه فرات، بار افكند، راهبى از صومعه خود آمد و به على عليه السلام گفت: نزد ما كتابى است كه از پدرانمان به ارث بردهايم و آن را ياران عيسى بن مريم عليه السلام نوشتهاند. آيا آن را بر شما عرضه بدارم؟
على عليه السلام فرمود: «آرى. آن چيست؟».
راهب گفت:
به نام خداوند بخشاينده مهربان. خداوندى كه حُكم كرد و نوشت كه در ميان درس ناخواندگان، پيامبرى از خود آنان، بر خواهد انگيخت تا ايشان را كتاب و حكمت بياموزد و به راه خدا رهنمون گردد؛ پيامبرى كه نه درشتخوى است و نه خشن، و در كوچه و بازار، هياهو به راه نمىاندازد و بدى را با بدى، پاسخ نمىدهد؛ بلكه مىبخشد و گذشت مىكند. امّت او، ستايندگانى هستند كه خدا را در هر بلندىاى و در هر فراز و نشيبى مىستايند و زبانشان به تهليل و تكبير، گوياست و خداوند، آن پيامبر را بر هر كه با او به دشمنى برخيزد، پيروز مىگرداند.
پس از درگذشت او، امّتش [براى مدّتى] دچار اختلاف مىشوند و سپس دوباره متّحد مىگردند و تا زمانى كه خدا بخواهد، اين اتّحاد مىپايد. آن گاه مردى از امّت او از كرانه اين رود مىگذرد، در حالى كه به معروف (نيكى) فرا مىخواند و از منكر (زشتى) باز مىدارد، مطابق حق، داورى مىكند و در حُكم، كوتاه نمىآيد. دنيا در نظر او بىارزشتر از خاكسترى است كه در يك روز طوفانى، باد، آن را پراكنده مىسازد و مرگ برايش گواراتر از آبى است كه تشنهكامان مىنوشند. در خلوت، از خدا مىترسد و در آشكار، به خاطر او خيرخواهى مىكند و اندرز مىدهد و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى نمىهراسد. پس هر فردى از مردم اين شهرها، آن پيامبر را درك كند و به او ايمان آورد، پاداشش خشنودى من و بهشت است و هر كه آن بنده صالح را ببيند، بايد يارىاش كند؛ زيرا كشته شدن در ركاب او، شهادت است. آن گاه راهب به على عليه السلام گفت: من نيز همراه تو مىآيم و از تو جدا نمىشوم تا هر آنچه براى تو پيش مىآيد، براى من نيز پيش آيد.
على عليه السلام گريست و فرمود: «سپاس، خدايى را كه مرا فراموش نكرد! سپاس، پروردگارى را كه مرا نزد خود در شمار نيكان قرار داد!».