اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - فصل دوم ويژگى شيعيان اهل بيت
گفتم: اى امير مؤمنان! شيعه خودت را براى من توصيف كن.
امام عليه السلام از اين كه من نام شيعه او را آوردم، گريست و سپس فرمود: «اى نوف! به خدا سوگند، شيعه من شكيبا و به خدا و دين، آگاه اند و به طاعت و امر او مشغول اند و در پرتو محبّت او، ره مىيابند. فرسودگان عبادت و ملازمان زهدند و به خاطر شبزندهدارى، چهرههايى نزار دارند. چشمانشان از گريه فرو رفته و لبهايشان از ذكر، به خشكى گراييده است. شكمهايشان از گرسنگى تو رفته و رنگ خدايى در چهرهشان هويدا و پارسايى در سيماى آنها پيداست. چراغهاى هر تاريكى و گُل هر قبيله و گروهى هستند. نه مسلمانان پيشين را مىستايند و نه در پى پسينيان به راه مىافتند. شرّ آنها پنهان است و دلهاشان غمگين و دامنشان پاك و نيازهايشان اندك و جانشان از دست آنها در زحمت و مردم از آنها در آسايش اند. آنها با ذكاوت و خردمند و پاك و شريف اند و هنگام رهايى دادن دينشان بسيار زيرك اند. اگر در جايى حاضر شوند، شناخته نمىشوند و اگر حضور نداشته باشند، از غيبتشان پرسش نمىشود. اينها پاكترين شيعيان من و ارجمندترين برادران من اند. آه كه چه قدر مشتاقم آنها را ببينم!».
٦١١. صفات الشيعة- به نقل از محمّد بن حنيفه-: هنگامى كه امير مؤمنان عليه السلام پس از جنگ با اهل جمل به بصره آمد، احنف بن قيس، ايشان را دعوت كرد و خوراكى براى ايشان فراهم آورد. امام عليه السلام كسى را در پى احنف و اصحابش فرستاد. احنف، حاضر شد.
امام عليه السلام به او فرمود: «اى احنف! اصحاب مرا هم فرا بخوان». پس جماعتى فروتن به مجلس آمدند كه چونان مشك خشكيده بودند.
احنف بن قيس گفت: اى امير مؤمنان! اين چه وضعيتى است كه اينها دارند؟