اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٢٥ - ٣/ ٥ سلمان
١٣٦٤. المناقب، ابن شهرآشوب: مردم همگى مشغول كندن خندق بودند و هر يك شعرى مىسرود، بجز سلمان.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بار خدايا! زبان سلمان را حتّى اگر شده به دو بيت شعر، گويا كن». در اين زمان، سلمان شروع به خواندن اين ابيات كرد:
مرا زبانى نيست كه شعرى بگويم
از پروردگارم نيرو ونصرتى مىخواهم
بر دشمنم و دشمن آن مرد پاك
محمّد برگزيده كه به افتخار، نايل آمد
تا اين كه در بهشت به قصرى رسم
با سيهچشمانى چون ماه شب چهارده.
مسلمانان، فرياد شادى بر آوردند و هر قبيلهاى مىگفت: سلمان، از ماست؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سلمان، از ما خاندان است».
١٣٦٥. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى سلمان! تو از ما خاندان هستى. خداوند، دانش اوّل و آخر و كتاب اوّل و كتاب آخر را به تو ارزانى داشته است.
١٣٦٦. امام على عليه السلام: سلمان به دانش اوّل و آخر رسيده است. دريايى است كه ژرفايش ناپيداست. او از ما خاندان است.
١٣٦٧. امام على عليه السلام- وقتى كه ابن كوّاء به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! از سلمان فارسى برايم بگو-: بَه بَه! سلمان، از ما خاندان است. چه كسى از شما مانند لقمان حكيم است كه علم اوّل و آخر را دارا باشد؟!