موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠٢ - حديث سى و هشتم آفرينش آدم بر صورت خداوند
كردند كه جامع آن همان فعليت شىء و شيئيت آن است مخالف با لغت نيست و از قبيل مواضعه و اصطلاح نيست. شيخ ابو على سينا، رئيس فلاسفه اسلام، در الهيات شفا گويد: «گاهى [صورت] گفته شود به هر هيئت و فعلى كه در قابل وحدانى يا مركّب باشد، تا آنكه حركات و اعراض صورت باشد. و صورت گفته شود به چيزى كه ماده متقوّم به آن شود بالفعل؛ پس جواهر عقليه و اعراض را صور نتوان گفت. و صورت گفته شود به چيزى كه كامل شود ماده به واسطه آن، گرچه متقوّم به آن نباشد بالفعل؛ مثل صحت و آنچه كه شىء به سوى او بالطبع متحرك باشد. و صورت گفته شود به نوع و جنس و فصل شىء و به همه اينها. و كلّيّت كل در اجزاء نيز صورت است» [١] انتهى.
و از تأمل در تمام مواردى كه استعمالات صورت را در آن نمودند معلوم شود كه ميزان در همه همان «فعليّت» است و به اشتراك معنوى در تمام موارد استعمال شود، حتى آنكه به حق تعالى «صورة الصور» گويند [٢].
قوله: «
اصطفاها»
؛ صَفْوَة به معناى خالص و صافى از كدورت است؛ و «اصطفاء» به معناى اخذ نمودن خالص و صافى است، و لازمه آن مىباشد. ولى جوهرى و غير او اصطفاء را به معناى «اختيار» دانستهاند؛ چنانچه اختيار را نيز به «اصطفاء» در لغت معنا نمودند [٣]. و اين نيز تفسير به لازم است، زيرا كه «اختيار» نيز به معناى اخذ نمودن خير است و نيكويى؛ از اين جهت ملازم با اصطفاء شود در خارج، نه آنكه مفهوم آن باشد.
قوله: «
الكعبة»
؛ كعبه اسم خانه خداست. و بعضى گفتهاند به واسطه آنكه شبيه به مكعّب است آن را «كعبه» گفتهاند؛ يا به واسطه تربيعش آن را به اين اسم تسميه كردهاند [٤]. و «مكعّب» در اصطلاح رياضيين جسمى است كه بر آن احاطه كرده باشد
[١] الشفاء، إلهيّات، ص ٢٨٢، مقاله ٦، فصل ٤.
[٢] الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٥٤ و ١٧٣، وج ٧، ص ١٠٦.
[٣] الصحاح، ج ٢، ص ٦٥٢، ماده «خير»؛ لسان العرب، ج ٧، ص ٣٧١، ماده «صفا».
[٤] مجمع البيان، ج ٣، ص ٣٨١؛ الصحاح، ج ١، ص ٢١٣، ماده «كعب»؛ النهاية، ابن أثير، ج ٤، ص ١٧٩.