موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٢ - حديث بيست و سوم اصناف جويندگان علم
كه نسبت به آنان مىكنند و دينفروشىهايى كه مىنمايند.
وَ
«الحطم»
يعنى شكستن. مجلسى گويد «حَطْم» شكستن مؤدّى به فساد است [١].
قَوْلُهُ:
«خبره»
محتمل است به ضمّ «خاء» معجمه و سكون «باء» به معنى خُبرت و بصيرت باشد. و محتمل است به فتح «خاء» و «باء» باشد. و به مناسبت نسبت فعل به او اوّلى انسب است؛ گرچه دومىنيز خالى از وجه نيست.
و
«الكأبة»
به تحريك و مدّ و تسكين، بدى حال و انكسار است از شدت همّ و حزن.
قَوْلُهُ:
«تحنك في برنسه»
يعنى قرار داد تحت الحنك را در بُرْنُسش. و «بُرْنُس» كلاه بلندى است كه اهل عبادت در صدر اسلام آن را به سر مىنهادند؛ چنانچه جوهرى در صحاح اللغة گويد [٢].
و محقق مجلسى فرمايد: «اين فقره ايماء دارد به استحباب تحنّك در نماز» [٣]. و در اين استفاده نظر است؛ زيرا كه تحنّك در لباسى كه اهل عبادت مىپوشيدند دلالت كند بر استحباب تحنّك مطلقاً، نه وقت نماز بالخصوص. بلى، اگر «بُرْنُس» لباس مخصوص نماز بود صحيح بود اين استفاده.
و «الْحِنْدِس»، به «حاء» مهمله مكسوره و «نون» ساكنه و «دال» مهمله مكسوره، شب شديد الظُّلمة است؛ چنانچه جوهرى [٤] گويد. و اضافه آن به ضميرْ بيانيه است، و
«في
حندسه»
بَدَل
«ليل»
است؛ و محتمل است قريباً كه «حِنْدِس» در اين مقام ظلمت شب باشد بنابر تجريد.
قَوْلُهُ:
«فشد الله أركانه»،
«شَدّ» به معنى قوّت و احكام است. يُقالُ: شَدَّ عَضُدَهُ أَيْ قَوّاهُ.
«رُكْن» به معنى آن چيزى است كه قوام و قيام شىء بر آن است. قالَ الجوهَريُّ: «رُكْنُ الشَّيْءِ، جانِبُهُ الأقْوى» [٥].
[١] مرآة العقول، ج ١، ص ١٦١.
[٢] الصحاح، ج ٣، ص ٩٠٨، كلمه برنس.
[٣] مرآة العقول، ج ١، ص ١٦٢.
[٤] الصحاح، ج ٣، ص ٩١٦، كلمه حندس.
[٥] الصحاح، ج ٥، ص ٢١٢٦، كلمه ركن.