موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٨ - فصل در بيان صورت ملكوتيه عصبيت
مىفرمايد: «كسى كه در دلش حبّه خردلى عصبيت باشد، برانگيزاند خداوند او را با اعراب جاهليت» تواند اشاره به آن معنا كه ذكر شد باشد.
انسانِ داراى اين رذيله وقتى از اين عالم منتقل شد، شايد خود را يكى از اعراب جاهليت ببيند كه نه ايمان به خداى تعالى دارد، نه به رسالت و نبوت معتقد است، و به هر صورت كه صورت آن طايفه است خود را محشور ببيند، و خود نيز نفهمد كه در دنيا اظهار عقيده حقه مىكرده و در سلك امت رسول خاتم- صلّى اللَّه عليه و آله- منسلك بوده. چنانچه در حديث وارد است كه اهل جهنم اسم رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- را فراموش كنند و خود را نتوانند معرفى كنند، مگر بعد از آنكه اراده حق تعالى به خلاص آنها تعلق گيرد [١]. و چون اين خُلق به حسب بعضى احاديث از خواص شيطان است، شايد اعراب جاهليت و انسان داراى عصبيت جاهليت به صورت شيطان محشور گردد.
كافى فِي الصَّحيحِ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ- عليه السلام- قَالَ:
«إن الملائكة كانوا يحسبون أن إبليس منهم، وكان في علم الله أنه ليس منهم؛ فاستخرج ما في نفسه بالحمية و العصب» [٢]
، فَقَالَ:
«خلقتني من نار و خلقته من طين» [٣]
. يعنى: «همانا ملائكه گمان مىكردند كه شيطان از آنهاست، و در علم خدا چنين بود كه او از آنها نيست، پس خارج كرد آنچه در نفسش بود به حميت و عصبيت، پس گفت:" مرا خلق كردى از آتش و آدم را خلق كردى از گِل"».
پس اى عزيز بدانكه اين خلق خبيث از شيطان است؛ و اغلوطه آن ملعون و قياس باطل غلطش به واسطه اين حجاب غليظ بود. اين حجاب كليه حقايق را از نظر مىبرد، بلكه تمام رذائل را محاسن جلوه مىدهد و تمام محاسن غير را رذيله نمايش دهد؛ و معلوم است كار انسانى كه جميع اشيا را بر غير واقعيت خود ببيند به كجا منتهى شود.
[١] علم اليقين، ج ٢، ص ١٠٤٢- ١٠٤٣.
[٢] در كافى «الغضب» بدل «العصب» آمده است، ولى مرحوم نراقى در جامع السعادات، ج ١، ص ٣٦٧ «العصب» آورده است.
[٣] الكافي، ج ٢، ص ٣٠٨، «كتاب الإيمان و الكفر»، «باب العصبية»، حديث ٦.