موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - فصل فطرت كمالطلبى انسان
مشتهيات ديگرى كه در دسترس او نيست بيشتر شود و آتش اشتياقش شعلهورتر گردد. و همينطور نفس رياستطلب اگر قطرى را در زير پرچم اقتدار درآورد، متوجه قطر ديگر گردد، و اگر تمام كره زمين را در تحت سلطنت درآورد، ميل آن كند كه پرواز به كرات ديگر كند و آنها را متصرف شود، ولى بيچاره نمىداند فطرت چيز ديگر را طالب است. عشق جبلّى فطرى متعلق به محبوب مطلق است. تمام حركات جوهرى و طبيعى و ارادى و جميع توجهات قلبى و تمايلات نفسانى به جمال زيباى جميل على الاطلاق است و خود آنها نمىدانند، و اين محبت و اشتياق و عشق را، كه بُراق معراج و رَفْرَفِ وصول است، در غير مورد خود صرف مىكنند و آن را تحديد و تقييد بىجا مىنمايند.
بالجمله، از مقصود اصلى خود دور افتاديم، منظور اين است كه انسان چون قلباً متوجه به كمال مطلق است، هر چه از زخارف دنيا را جمعآورى كند تعلق قلبش بيشتر مىشود. و چون تشخيص داده كه دنيا و زخارف آن كمال است، حرصش رو به ازدياد گذارد و عشقش افزونتر شود و احتياجش به دنيا بيشتر گردد و فقر و نيازمندى نصب عين او گردد. به عكسِ اهل آخرت، كه توجه آنها از دنيا سلب شود، و هر چه توجه به عالم آخرت بيشتر كنند، ميل آنها و توجه قلبى آنها به اين عالم كمتر گردد، تا از تمام دنيا بىنياز شوند و غِنى در قلب آنها ظاهر گردد و عالم دنيا و زخارف آن را ناچيز شمارند. چنانچه اهل اللَّه از هر دو عالم مستغنى هستند و از هر دو نشئه وارستهاند، و احتياج آنها فقط به غنى علىالاطلاق است و جلوه غنى بالذاتْ صورت قلب آنها شده است؛ هَنيئاً لهم [١].
پس مضمون حديث شريف اشاره تواند بود به اينكه شرح داده شد كه مىفرمايد:
«كسى كه صبح و شام كند و دنيا بزرگترين همّ او باشد، قرار دهد خداوند فقر را بين دو چشمش. و كسى كه صبح و شام كند و آخرت بزرگترين همِّ او باشد، قرار دهد خداوند غِنى را در قلب او».
[١] «بر آنان گوارا باد».