موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٩٢ - فصل در بيان مراد از «اعْرِفُوا اللَّه باللَّه»
شباهت آنها، حق را به حق شناخته [١]. انتهى.
و غريب آن است كه حضرت صدر المتألّهين- قدّس سرّه- اين كلام را از تتمه حديث دانسته و توجيهات طولانى از آن فرموده مطابق مسلك خود [٢].
دوم، آنست كه شيخ صدوق- رضوان اللَّه عليه- فرموده. و حاصل آن چنان است كه معنى معرفت ما خدا را به خدا، آن است كه اگر ما حق را به عقول خود بشناسيم، حق تعالى واهب آنهاست؛ و اگر به انبيا و حجج- عليهم السلام- بشناسيم، حق آنها را بعث فرموده و حجت قرار داده؛ و اگر به نفوس خود بشناسيم، خداوند خالق آنهاست [٣].
م، آن است كه جناب صدر المتألّهين اشاره به آن فرمودند. و آن آن است كه طريق معرفت حق تعالى دو نحوه است: يكى به مشاهده و صريح عرفان است؛ و دوم طريق تنزيه و تقديس است. و چون طريقه اوّل ممكن نيست، مگر براى انبيا و كمّل، از اين جهت طريق دوم را در حديث فرمودند [٤]. انتهى.
و اين تفسير ايشان مبنى بر آن است كه كلام شيخ كلينى را جزو حديث شريف و تفسير حضرت صادق- عليه السلام- از كلام حضرت امير المؤمنين- عليه السلام- دانستهاند.
چهارم، آن است كه جناب محقق فيض- عليه الرحمة- تفسير فرمودند. و حاصل آن اين است كه از براى هر موجودى ماهيتى و وجودى [است]؛ و ماهيت اشياء عبارت از تعينات نفسيه و وجهه ذاتيه آنهاست؛ و وجود آنها عبارت از جهت يلى الرّبّى است كه به آن قوام ذات و ظهور آثار و حول و قوّه اشياست. پس، اگر كسى نظر به ماهيات كند و جهات تعينات اشياء و بخواهد از جهت امكان و افتقار آنها به حق حق را بشناسد، حق را به اشيا شناخته نه به حق؛ علاوه آنكه اين علم و معرفت فطرى است نه كسبى. ولى اگر به جهات وجوديه، كه وجهه الىاللَّه و جهات يلىاللَّه، مىباشد و اشاره به آن شده است در
[١] الكافي، ج ١، ص ٨٥، «كتاب التوحيد»، «باب أنّه لا يعرف إلّابه»، ذيل حديث ١.
[٢] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ٣، ص ٦٠- ٦٣.
[٣] التوحيد، صدوق، ص ٢٩٠.
[٤] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ٣، ص ٦١.