موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣ - فصل در وخامت امر ريا
عقايد حقّه نمايد، ولى اين عقايد را ايمان نگويند و او را مؤمن حساب نكنند، و در جمله كفّار يا منافقين يا مشركين باشد. منتها امروز چشم دل شما بسته است و بصيرت ملكوتى نداريد، اين چشم مُلكى ادراك نمىكند؛ وقتى كشف سريره شد و سلطنت حقّه الهيه بروز كرد و طبيعت خراب شد و حقيقت به پا گرديد، ملتفت مىشويد مؤمن به خدا نبوديد، و اين حكم عقل به ايمان مربوط نبود. تا لا إلهَ إلّااللَّه با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود، انسان مؤمن به وحدت خدا نيست. و وقتى اين كلمه طيبه الهيه در قلب وارد شد، سلطنت قلب با خودِ حق تعالى مىشود، و ديگر انسان كس ديگر را مؤثر در مملكت حق نمىداند و از كسى ديگر متوقّع جاه و جلال نيست و منزلت و شهرت را پيش ديگران طالب نمىشود؛ پس قلب، رياكار و سالوس نمىشود. پس، اگر در قلب، ريا ديديد، بدانيد قلب شما تسليم عقل نشده و ايمان در دل شما نور افكن نگرديده، و ديگرى را اله و مؤثر عالم مىدانيد نه حق تعالى را، و شما در زمره منافقين يا مشركين يا كفّاريد.
فصل در وخامت امر ريا
هان، اى شخص مُرائى كه عقايد حقّه و معارف الهيه را به دست دشمن خداى تعالى، كه شيطان است سپردى و مختصّات حق تعالى را به ديگران دادى، و آن انوارى كه روشنىبخش روح و قلب و سرمايه نجات و سعادت ابدى و سرچشمه لقاء الهى و بذر جوار محبوب است مبدّل به ظلمات موحشه و شقاوت و هلاك ابدى و سرمايه بُعد از ساحت قدس محبوب و دورى از لقاء حضرت حق تعالى كردى، مُهيّا باش از براى ظلمتهايى كه نور در دنبال ندارند و تنگنايى كه گشايشى ندارد و امراضى كه شفاپذير نيست؛ مردنى كه حيات ندارد. آتشى كه از باطن قلب ظهور كند و ملكوت نفس و ملك بدن را بسوزاند چنان سوزاندنى كه خطور در قلب من و تو نكرده؛ چنانچه خداى تعالى خبر مىدهد در كتاب مُنزَل خود در آيه شريفه نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ^ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى