موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٢ - فصل در بيان آنكه اسارت شهوت منشأ همه اسارتهاست
سر به زير بار اطاعت هر كس و ناكس درآورد، و از هر ناچيز منت كشد به مجرد احتمال حصول مطلوب پيش او، گرچه آن شخص از ساير خلق بىارزشتر و پستتر باشد و احتمال مو هوم باشد. و گويند «وهم» در باب طمع حجت است. آنهايى كه بنده دنيا و شهوت خويشاند و طوق بندگى هواى نفس را در گردن نهادند، بندگى از هر كسى كه دنيا را پيش او سراغ دارند، يا احتمال مىدهند، مىكنند و خاضع او مىشوند.
و اگر در ظاهر زبان منيّت و عفت نفس گشايند، تدليس محض است، و اعمال آنها و اقوال آنها اين كلام را تكذيب كنند. و اين اسارت و رقّيت از امورى است كه انسان را هميشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد. و انسان با شرف و عزت نفس بايد با هر وسيله و جديت خود را از آن پاك و پاكيزه كند. و پاك شدن از اين كثافت و رهايى از اين قيد خوارى و مذلّت به معالجه اساس نفس است؛ و آن با علم و عمل نافع صورت گيرد.
اما عمل، پس آن به ارتياضات شرعيه و مخالفت نفس است. در مدتى آن را از محبت مفرط به دنيا و تبعيت شهوات و هواهاى نفسانيه منصرف كند تا آن كه نفس عادت به خيرات و كمالات كند.
و اما علم، به آن است كه انسان به نفس خود بفهماند و به قلب خويشتن برساند كه مخلوقات ديگر چون خود ضعيف و محتاج و فقير و بينوا هستند؛ و آنها نيز مثل خود من در تمام امور جزئيه و كليه محتاج به غنى مطلق و قادر توانا هستند؛ و آنها قابل آن نيستند كه حاجت كسى را برآورند، و كوچكتر از آن هستند كه نفس به آنها متوجه گردد و قلبْ خاضع آنها گردد، و همان قادر توانايى كه به آنها عزت و شرف و مال و منال داده قادر است به هر كس بدهد.
حقيقتاً انسان را عار آيد كه به واسطه شكم خود يا راه انداختن شهوت خويش اينقدر ذلّت و خوارى به خود راه دهد، و از اين مخلوق بىهمهچيز و فقراى بىدست و پا و اذلّاء بىدانش و بينش منّت كشد. منت اگر مىكشى، از غنى مطلق و خالق سماوات و ارض بكش؛ كه اگر توجه به ذات مقدس او پيدا كردى و دلت خاضع در محضر او گرديد، از هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى: «
العبودية جوهرة