موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٥ - فصل در فرق بين تفويض و توكل و ثقه
كند موجب خشنودى و رضايت است، زيرا كه خير و صلاح در آن است؛ پس مقام توكل حاصل آيد، و لهذا تفريع فرموده است: فَتَوكَّلْ عَلَى اللَّه.
فصل در فرق بين تفويض و توكل و ثقه
بدانكه «تفويض» نيز غير از توكل است؛ چنانچه «ثقه» غير از هر دو است. و از اين جهت آنها را در مقامات سالكان جداگانه شمردهاند. خواجه فرمايد: التَّفْويضُ أَلْطَفُ إشارَةً وَأَوْسَعُ مَعْنىً مِنَ التَوَكُّلِ. ثُمَّ قالَ: التَوَكُّلُ شُعْبَةٌ مِنْهُ [١]. يعنى «تفويض» لطيفتر و دقيقتر از توكل است، زيرا كه تفويض آن است كه بنده حول و قوت را از خود نبيند و در تمام امور خود را بىتصرف داند و حق را متصرف؛ و اما در توكل چنان نيست، زيرا كه متوكلْ حق را قائم مقام خود كند در تصرف و جلب خير و صلاح.
و اما [تفويض] اوسع است و توكل شعبهاى است از آن، زيرا كه توكل در مصالح است، به خلاف تفويض كه در مطلق امور است. و نيز توكل نمىباشد مگر بعد از وقوعِ سبب موجبِ توكل، يعنى امرى كه در آن توكل مىكند بنده بر خدا، مثل توكل پيغمبر- صلّى اللَّه عليه و آله- و اصحابش در حفظ از مشركين وقتى كه گفته شد به آنها: إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ [٢]. و اما تفويض قبل از وقوع سبب است، چنانچه در دعاى مروى از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- است: «
اللهم إني أسلمت نفسي إليك و ألجأت ظهري إليك و فوضت أمري إليك» [٣]
. و گاهى بعد از وقوع سبب است، مثل تفويض مؤمن آل فرعون [٤]. اينكه ذكر كردم
[١] منازل السائرين ص ٦٦، «باب التفويض»؛ شرح منازل السائرين، كاشانى، ص ١٧٧.
[٢] «همانا مردمى عليه شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد پس اين بر ايمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس استو او چه نيكو وكيلى است». (آل عمران (٣): ١٧٣)
[٣] «خدايا من نفس خود را تسليم تو كردم و به تو تكيه كردم و كار خويش را به تو واگذار كردم». (ر. ك: شرحمنازل السائرين، كاشانى، ص ١٧٨)
[٤] ر. ك: غافر (٤٠): ٤٤.