موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٥ - فصل در بيان تقواى عامّه
باشد، اوّلِ سلبِ توجهِ نفس از بدن و حصول توجه به ملكوت خويش، اوّلِ پيدايشِ امراض و اسقام آن است. مَثل توجه به دنيا و تعلق به آن، مَثل مخدراتى است كه انسان را از خود بىخود نموده؛ و سلب علاقه روح از دنياى بدن باعث به خود آمدن آن است. و همين كه به خود آمد، آلام و اسقام و امراضى كه در باطن ذات داشت همه به او هجوم كند و تمام آنها كه تا آن وقت مخفى بوده و مثل آتشى بوده كه در زير خاكستر پنهان بوده هويدا گردد. و آن امراض و آلام يا از او زائل نشود و ملازم او باشد؛ يا اگر زائل شدنى باشد، پس از هزاران سال در تحت فشارها و زحمتها و آتشها و داغها مرتفع شود: «
آخر الدواء الكي» [١]
. قال تعالى: يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ [٢].
و منزله انبيا- عليهم السلام- منزله اطبّاء مشفق است كه با كمال شفقت و علاقهمندى به صحت مرضى نسخههاى گوناگون به مناسبت حال آنها براى آنها آوردند و آنها را هدايت فرمودند به طرق هدايت: «ما طبيبانيم شاگردان حق» [٣]. و منزله اعمال روحيه و قلبيه و اعمال ظاهريه و بدنيه منزله دواى امراض است؛ چنانچه منزله تقوا در هر مرتبه از مراتبِ آن منزله پرهيز از چيزهاى مضر است براى مرض؛ تا پرهيز در كار نباشد ممكن نيست كه مرضى مبدل به سلامت شود و نسخه طبيب مؤثر افتد.
در امراض جسمانيه گاهى ممكن است كه با ناپرهيزىِ جزئى باز دوا و طبيعتْ غالب آيد و صحت عود كند، زيرا كه طبيعتْ خود حافظ صحت است و دوا مُعينِ آن؛ وليكن در امراض روحيه امر خيلى دقيق است، زيرا كه طبيعت بر نفس از اوّل امر چيره شده و
[١] «آخرين درمان، داغ نهادن و سوزاندن است». و آن مثلى است مشهور كه در نهج البلاغة نيز آمده است. (ر. ك: نهج البلاغة، ص ٢٤٣، خطبه ١٦٨)
[٢] «روزى كه در آتش دوزخ سوزانده شوند و پيشانى و پهلو و پشت آنها را به آن داغ كنند». (التوبة (٩): ٣٥)
[٣] «ما طبيبانيم شاگردان حق/ بحر قلزم ديد ما را فانفلق». (مثنوى معنوى، ص ٤٥٩، دفتر سوم، بيت ٢٧٠٠)