موسوعة الإمام الخميني 46 (شرح چهل حديث( اربعين حديث)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - فصل در تذكّر است
به ما منّتى تحميل فرمايد. و به اينها نيز اكتفا نفرموده و انبيا و پيغمبران فرستاده و كتبى فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده؛ و هر چه محتاج به او بوديم در دنيا و آخرت به ما عنايت فرموده، بدون اينكه به طاعت و عبادت ما احتياجى داشته باشد؛ يا به حال او طاعت و معصيت ما فرقى كند. فقط از براى نفع خود ما امر و نهى فرموده. بعد از تذكر اين نعمتها و هزاران نعمتهاى ديگر، كه حقيقتاً از شمردن كلّيات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئيات آن، آيا در فطرت شما احترام همچو منعمى لازم است؟ و آيا خيانت نمودن به همچو ولىنعمتى در نظر عقل چه حالى دارد؟
و نيز از امورى كه در فطرت ثبت و مسطور است، احترام شخص بزرگ و عظيم است. اين همه احتراماتى كه مردم از اهل دنيا و ثروت مىكنند و از سلاطين و بزرگان مىنمايند، براى اين است كه آنها را بزرگ و عظيم تشخيص دادهاند. آيا چه عظمتى به عظمت و بزرگى مالك الملوك است كه دنياى پست و مخلوق ناقابل آن، كه كوچكترين عوالم است و تنگترين نشآت است، تاكنون عقل هيچ موجودى به آن نرسيده؟ بلكه به همين منظومه شمسى خودمان، كه از منظومات شمسى ديگر كوچكتر و در پيش شموس ديگر قدر محسوس ندارد، مستكشفين بزرگ دنيا اطلاع پيدا نكردهاند. آيا اين عظيم كه با يك اشاره اين همه عوالم و هزاران هزار عوالم غيبيه را خلق فرموده لازم الاحترام نيست در فطرت عقل؟
و نيز، حاضر در كتاب فطرت، لازم الاحترام است. مىبينيد كه اگر انسان از كسى خداى نكرده بدگويى كند در غيابش، اگر حاضر شد فطرتاً سكوت مىكند و از او احترام مىنمايد. و معلوم است خداى تبارك و تعالى در همه جا حاضر و تمام ممالك وجود در تحت نظر او اداره مىشود؛ بلكه همه نفسِ حضور و همه عالمْ محضر ربوبيت است.
اكنون متذكر شو اى نفس خبيث نويسنده كه چه ظلمى است بزرگ و چه گناهى است عظيم اگر معصيت همچو عظيمى را به نعمت خودش كه قواى تو است در محضر مقدس خودش بنمايى. آيا اگر داراى يك خردله حيا باشى، نبايد از خجلت آب شوى و به زمين فرو بروى؟