ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٤١ - باب آنچه در زنا موجب تعزير و حدود و رجم و قتل و نفى بلد است
تازيانه است ديگر شكستن سر با سنگ كه كنايه از رجم است براى چه؟ و اگر به بيّنه بوده رجم است، صد تازيان براى چه؟ اين از نظر متن، امّا از نظر سند، پس چنان كه از مشيخه استفاده مىشود صدوق- رحمه اللَّه- از حمزة بن محمّد علوى و او از عبد العزيز بن محمّد بن عيسى أبهرى و او از محمّد بن زكريّاى جوهرى غلابى و او از شعيب بن واقد و وى از حسين بن زيد نقل كرده، و حمزة بن محمّد علوى مهمل است و در سلسله روات در كتب رجال نامش مذكور نيست، و عبد العزيز بن محمّد أبهرى نيز مهمل است و مذكور نيست، و شعيب بن واقد همچنين مهمل است».
٤٩٩٥- و امير المؤمنين ٧ براى رجم شراحه همدانيّه حاضر شد، مردم بسيارى گرد آمده بودند و ازدحام بقسمى بود كه نزديك بود پارهاى پاره ديگر را از فشار هلاك كنند، حضرت چون چنين ديد فرمان داد او را بخانه باز گردانيدند، تا وقتى كه جمعيت متفرّق گشتند و ازدحام فرو نشست، او را بصحن خانه بيرون آوردند، و در خانه را ببستند و او را سنگسار كردند تا جان سپرد، بعد فرمود: در را باز كردند، و مردم وارد شدند و هر كس ميرسيد زبان بلعن مرجوم مىگشود، چون آن حضرت چنين ديد منادى را فرمان داد ندا كند: اى گروه مردم زبان سوء را از اين شخص برگيريد، چرا كه هر كس بر او حدّ الهى جارى شود، همان حدّ كفّاره گناه اوست در دنيا همچنان كه بدهى در برابر بدهى است.
شرح: «اين خبر در تهذيب از كتاب حسين بن سعيد اهوازى از فضالة بن- أيّوب، از أبان بن عثمان از حسين بن كثير كلابى- مجهول الحال- از پدرش كثير- مجهول الشخص- نقل شده است. و در كتاب قاموس اللّغة در مادّه «شرح» گويد:
«شراحة- كسراقه-: امرأة همدانيّة أقرّت بالزّنا عند عليّ كرّم اللَّه وجهه»، و از