ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٠١ - باب حد سرقت و دزدى
برداشته شده، و چنانچه تكرار كند سر انگشتان او را ميبرند تا حدّى كه خون جارى شود و اگر بار سوّم دزدى كرد و او نه سال داشت انگشتانش را قطع مىكنند، و حدّى از حدود الهى را تعطيل نبايد كرد.
شرح: «مشهور ميان علماى پس از شيخ طوسى آنست كه مطلقا دست كودك نابالغ را بدزدى نميبرند، و شهيد ثانى- رحمه اللَّه- فرموده است اين گونه روايات با وضوح سند و فراوانى آن مختلف است در دلالت و همى سزد كه حمل شود بر تأديب كودك سارق و باختيار امام و قاضى نه بعنوان تعيين حدّ، امّا شيخ بمضمون همين روايت با اندكى تفاوت فتوا داده و در نهايه گويد: «بر كودك قطع نباشد اگر چه نقب كند و قفل بشكند اگر كودك بود عفوش كنند يك بار، و اگر تكرار كند ادبش كنند، بار سوّم انگشتانش بسايند تا اينكه خون جارى شود، اگر بار چهارم دزدى كند سر انگشتهاى او را ببرند و اگر بار پنجم دزدى كرد انگشتانش را مىبرند».
٥١٠٦- و مردى بنزد امير المؤمنين ٧ آمد و اقرار كرد كه دزدى كرده است، حضرت از وى پرسيد آيا چيزى از قرآن ميتوانى بخوانى گفت: آرى سوره بقره را از حفظ ميخوانم، فرمود: تو را بآن سوره بخشيدم، اشعث بن قيس پرسيد: آيا حدّى از حدود الهى را معطّل ميگذارى؟ فرمود: تو چه ميدانى كه اين چه باشد، هر گاه بيّنه قائم شود كه او دزدى كرده يعنى بشهادت شاهدان جرم ثابت شود امام حق بخشش ندارد ولى اگر خود اقرار كند، اين وابسته بنظر امام است اگر بخواهد مىبخشد و اگر نخواهد