ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤ - (باب سر آغاز ازدواج در بنى آدم) *
مهره كمر او قرار داد و اين بدان جهت كرد كه زن تابع مرد باشد،
پس حوّا جنبيدن آغاز كرد و از جنبش او آدم بيدار گشت، چون از خواب برخاست حوّا را آواز دادند كه از وى دور شو، آدم نظر كرد مخلوقى زيبا ديد كه هم شكل اوست غير آنكه زن است، پس با وى به سخن آمد و حوّا به زبان او پاسخ داد، آدم پرسيد: تو كه باشى؟ حوّا گفت:
آفريدهاى كه خدايم آفريده است چنان كه مينگرى، آدم ٧ در اين هنگام عرض كرد: بار الها اين مخلوق زيبا كيست كه همنشينى و ديدارش مرا آرام دل گشته، خداوند متعال فرمود: اين كنيز من حوّاست، آيا دوست دارى همدم تو باشد و با تو همصحبتى كند، و از تو پيروى نمايد؟ آدم گفت: آرى پروردگار من و بپاس آن تا زنده هستم حمد و ثنايت بر من لازم آيد، خداوند فرمود: وى را از من خواستگارى كن زيرا او كنيز من است و براى كامجوئى تو بسيار شايسته، آنگاه شهوت جنسى را بر آدم مسلّط ساخت و پيش از آن او را بتمامى مسائل زناشوئى آشنا ساخته بود، آدم عرض كرد:
پروردگارا من او را از تو خواستگارى ميكنم تا به چه مهريّهاى رضا دهى، خداوند فرمود: به اينكه دستورات دينى را به او بياموزى، بدان خشنود ميشوم، آدم گفت:
خداى من اگر در مورد مهريه همين رضاى تو است آن را پذيرفتم و براى تو به گردن