اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٥٩ - نظريه مختار در وضع مبهمات
بنابراين، به فرض تعقل و امكان كبراى وضع عام، موضوعله خاص، تحقق صغراى آن در اسماء مبهمه، پذيرفتنى نيست.
نظريه مختار در وضع مبهمات:
در مبحث معناى حرفى، به مناسبت بحث درباره نسب و معانى نسبيه، اشارهاى به نظريه مختار در معانى مبهمات، كرديم و گفتيم معانى الفاظ مبهمه، نظير اسماء اشاره و موصولات و ضماير، از معانى نسبيه متحدة الطرف بهشمارمىآيند، و بر همين اساس، گفتيم الفاظ مبهمه، اگر در اصطلاح ادبى، جزء اسماء بهشمارمىآيند، لكن در اصطلاح اصولى، در زمره حروفند.
بنابراين، معناى موضوعله در اسماء مبهمه، معناى نسبى است كه غالباً به دو نوع نسبت بازمىگردد:
١) نسبت اشاريه نظير «هذا»، «ذاك»، «هؤلاء»، در اسماء اشاره؛ يا «هو»، «هما»، «هم»، در ضماير؛ يا «الذى» و «التى» و «الذين» و «اللواتى» و امثالها، در موصولات؛
٢) نسبت خطاب، نظير «اياك» در «اياك اعنى».
برخى اسماء مبهمه، گاهى در معانى نسبيه ديگرى نيز بهكار مىروند، نظير «اياك» در «اياك ان تفعل كذا»، كه در نسبت تحذيريه بهكار رفته است. شرح معانى نسبى و نحوه وضع لفظ براى آنها، در مبحث معانى حرفيه گذشت.
دليل بر مدّعاى ما، وجدان لغوى و تبادر قطعى در موارد استعمال است؛ زيرا از كلمهاى نظير «هذا»، نسبت اشاريه متبادر است، نه معناى اسمى «اشاره» يا «مفرد مذكر» و امثال آنها. و ساير اسماء مبهمه نيز به همين منوالاند. و به نظر مىرسد وضوح مطلب، پس از مختصرى تأمل- بهرغم خفاى آن بر بسيارى از محققان-، و با توجه به آنچه در مبحث معناى حرفى گذشت، ما را از تكلّف استدلال بيش از اين، مستغنى ساخته است.